تبليغاتX
لیلیت
 
لیلیت

زنان
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

نقد سریال مرگ تدریجی یک رویا

  سریال مرگ تدریجی یک رویا تلاشی بود برای مخدوش کردن چهره نویسندگان و روشنفکران . قبلا هم صداو سیما اقدام به ساخت چنین مجموعه های تلویزیونی کرده است اما آنچه این سریال را برجسته تر می کند سیاه تر جلوه دادن شخصیت زن مستقل،روشنفکر است.سریالی که می توان ان را دهن کجی حاکمیت به جنبش زنان و همین طور روشنفکران چپ قلمداد کرد.

سریال درباره زن نویسنده ای(مارال) است که با مردی متشرع از همان تیپ های مورد توجه حاکمیت(حامد یزدان پناه)ازدواج می کند و در این بین به سبب اختلاف های فکری و آنگونه که در فیلم نشان داده شد به سبب دخالت های خواهر مارال(ساناز)از هم جدا می شوند. مارال برای معرفی کتاب جدیدش "رویا" توسط "داریوش آریان" در انگلیس قصد عزیمت به خارج از کشور راد ارد. مارال برای عزیمت به خارج از کشور مجبور به دزد دیدن هستی شده و به طور قاچاق وارد ترکیه می شود.رابط آنها در ترکیه "ترکان دمیر"دوست دختر برادر مارال تمام پولهای مارال و ساناز را می دزد.آراس مشرقی که از ابتدا قرار بود مارال را از راه آبی به خارج از ترکیه بفرستد به کمک انها می آید و در نهایت با کمک او حامد مارال و هستی را از مرگ توسط قاچاقچیان نجات میدهد.مارال که حافظه اش را از دست داده حامد را نمی شناسد و در سکانس انتهایی فیلم مارال می گوید

 سریال بر پایه تضادهای دوقطبی شکل گرفته است.تضاد و تقابل بین ایرانیت و اسلامیت.بین  ساکنین پایین شهر و بالای شهر.بین زن مستقل و زن مذهبی .در این سریال ساکنین بالای شهر مردمی غیرمذهبی و ناهنجار نشان داده شدند در عوض پایین شهری ها مردمی مذهبی به هنجار و با عاطفه.شاید منظور از بالای شهر غرب بود و پایین شهر شرقی ها.زنان مذهبی و غیرمذهبی و مستقل نیز همین گونه بازنمایی شدند.

به اسامی دو مردی که هریک قصد دارد مارال را با خود به سمتی ببرد نگاه کنید داریوش آریان نماد  هویت ایرانی ، مردی در سالهای دهه 60 زندگی که رو به زوال و بیمار است در عوض حامد یزدان پناه سمبل یک مسلمان ایرانی است حامد اسمی عربی است که در کنار نام خانوادگی فارسی او نشسته است یعنی  اسلامی بودن بر ایرانی بودن برتری دار.یعنی تمدن ایران درمقابل اسلام رنگ باخته و درون آن هضم شده است.

یزدان پناه به نوعی نشان دهنده شخصیت حامد نیز هست.او فردی مذهبی است در حالی که آریان فردی غیر مذهبی و غرب زده بازنمایی می شود که در لندن زندگی می کند.حتی انتخاب لندن با هوشیاری همراه بوده است چرا که مثلا درسریال کیف انگلیسی که سرنوشت یک روزنامه نگار (روزنامه ایران آزاد) را به تصویر می کشید او زمانی که نماینده مجلس شد از طرف انگلیسها تطمیع شد.تلاش مذبوحانه سیاست حاکم در وابسته نشان دادن افراد غیر مذهبی و صرفا با هویت ایرانی به بیگانه بسیار زشت و تاسف برانگیز است.

ساناز و دوستانش هلن و پری-هلنی که همیشه در خانه لباس بنفش می پوشد - در این سریال سمبل زنان مستقل بازنمایی شدند.ساناز فردی دیوانه و بدون تعادل روحی به تصویر کشیده شد.شخصیتی که انقدر در شخصیت پردازیش اغراق شده بود که باور پذیر برای مخاطب عامی هم نبود.او شخصیتی بی ادب و بی عاطفه داشت. پری با پسرش که او را" قد درازه"!صدا میزد زندگی می کرد و هنگامی که پسرش او را ترک کرد درهم شکست.قصد فیلم ساز این بود که بگوید مستقل بودن زنان افسانه ای بیش نیست و تنها در حد یک ژست است.

 سریال قصد داشت تصویری واژگون از نویسنده،دگراندیش،فمینیست و چپ ها ارائه دهد.تصویری که منطبق با دید حاکمیت از اینهاست.سریال سریالی سفارشی با کدهایی آاشکار بود .نویسنده ای منفعل که دیگران به او خط می دهند.زنانی که مادرشدن را دوست ندارند، دیوانه هایی به تصویر کشیده شدند که یا مردند یا درهم شکستند تا به ما بفهمانند مادری تنها وظیفه زن است.چپ ها دزد و کلاش بازنمایی شدند و ساناز در اتاقی که شنیدیم سالهاست در آن قفل است جان سپرد و در هنگام مردن رعدو برقی برای زمانی اندک اتاق را روشن کرد تا تصاویر مارکس لنین،استالین  و مائو را در اتاقی پر از ترک برای چند ثانیه ببینیم و بفهمیم که این پایان اندیشه چپ است!یکی از بدترین سکانس های فیلم سکانسی است که در ان خانواده حامد از مارال درباره عقاید،افکار،ایمان ،نحوه لباس پوشیدن اش و... می پرسند.سکانی که با وقاحت تمام یک جلسه انکیزاسیون را به ما نشان می داد و گویی در ستایش انکیزاسیون بود.

 چنین سریالهایی تنها انسان را به سبب وارونه نمایی ها و دروغ پردازیهایشان متاسر نمی کنند بلکه زنگ های خطری آشکار اند برای دگراندیشان.چنین سریالهایی  شاید اخطارهایی از سوی حاکمیت به روشنفکران اند که اگر درون حاکمیت ذوب نشوند حذف خواهند شد.همچنین نشان دهنده بی تعهدی هنرمندان ما درقبال جامعه و مردمشان برای بازگویی واقعیت و حقیقت هستند.اما تاختن این گونه بر ساحت زنان فمینیست نشاندهنده قدرت گرفتن این جنبش  و ترس حاکمیت از آنهاست.

(دوباره مثل همیشه دیر کردم اما می گن ماهی رو هروقت از آب بگیری می میره)



جمعه نهم اسفند 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

اشعار زیر برگرفته از مجموعه "فقط همین نیست" منیره پرورش یکی از 7راه یافته به مرحله نهایی داوری شعر زنان خورشید است که توسط نشر ثالث ( چاپ اول۱۳۸۶)منتشر شده است.اشعاری نغز و زیباست که به چندبار خواندنش می ارزد.

 

منیره پرورش


منیره پرورش

بیوگرافی خود نوشت :سال 1342 در تهران در خانواده اي فرهنگي به دنيا آمدم پدر بزرگم علي اصغر چهره از شاعران ان عهد بود كه دفتري از خود به جا نگذاشت. مادرم نيز از اين ارث بي بهره نماند او در 28 سالگي زماني كه من 7 ساله بودم در گذشت. دفتر او در كتاب خانه ي پدر خاك مي خورد. سال 1360 ديپلم گرفتم و انقلاب فرهنگي مرا به انتظار ادامه ي تحصيل گذاشت و انقلاب .... دفتر اول ام سال 1380 توسط نشر نگاه سبز منتشر شد( من، تو مقصر ويرگول است)، چتري براي خاك را نشر ثالث در سال 1383 سامان داد و اما دفتر سوم كه در راه است.

فقط همین نیست (مجموعه شعر)

عوض کرده اند نام خیابان ها را

کوچه آسفالت شد

درخت ها قطع

خانه ها روی هم روی هم

روی عشق پل کشیده اند

خط عابر پیاده

رد مارا سفید کرده است

 

یوسف این پیرهن قحطی شده ای

تعریف به ابعاد چترهای خیس

مهتاب و فنجان و این دیوار قیری

آسمان دیگری نیست.

کوچه؟   کوچه ای ندارم

هر روزِ این سفر خسته   این حس

خشک ات کرده ام

به محض از دیده بروی هرآن

از دل که نمی روی.

 

اضلاع متساوی صدایت

ساقِ هام دل تنگی

اندامی به شال و النگویم

اضافه می کنم به عشق دلیلی

دلیلی برای این دوست ات دارم    ندارم

کز کرده ام در گوشه هام

این حرف و آن پای افتاده   گیر داده اند

شانه را بپوشم از این

این هوا می گیردم هی از چشم تو     دوروزه

بی دلیلی که کجای خودم    دارم؟

 

 

فقط همین نیست

می ترسم زنی

توی نگاهت راه برود

نرود از خیال ات دیگر

گناه ِ گیاه حلالم

فقط همین نیست

برای دیروز که بودی

متشکر

 



پنجشنبه هشتم اسفند 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

    دردسر جنسیت....  
 

از دانشگاه اکستر در بریتانیا تا دانشگاه زنجان در ایران


مدرسه فمینیستی: آنچه در دانشگاه زنجان روی داد اولین نوع از این گونه برخوردهای حرمت شکنانه با دانشجویان دختر در محیط های آکادمیک نبوده و مطمئنا آخرین آن هم نخواهد بود مگر آن که دولت مصمم شود تا از دختران دانشجو، حمایت قانونی به عمل بیاورد. متاسفانه در وقایع رخداده در دانشگاه زنجان و سایر دانشگاه ها ،هرگز مسئولان آموزشی درصدد حمایت از دانشجویان دختر برنیامده اند. اسفناک تر از همه شانه خالی کردن ها در قبال امنیت دانشجویان، حکم 30 ضربه شلاق تعزیری برای دختر قربانی در دانشگاه زنجان است، حکمی که از این به بعد دست برخی از آقایان اساتید را برای سوءاستفاده های جنسی بازمی گذارد. اگر تاکنون برخی از اساتید از فاکتور نمره های درسی به عنوان حربه برای به سکوت کشاندن دانشجویان دختر استفاده می کردند اکنون حربه بهتری برای سرکوبی به دست آورده اند.

در مواردی که دانشجویان دختر تنها به شکایت کتبی علیه اساتید بی اخلاق، اقدام می کردند (آن هم با پرهیز از هرگونه هیاهو) ، شاهد بوده ایم که غالبا آنان بازنده بوده اند. از آنجایی که روسای دانشگاه ها را مردان تشکیل می دهند، آنان عموما اهمیتی به چنین موضوعاتی نمی دهند و فورا دختران را به رفتارهای تحریک کننده محکوم می کنند! بنابراین با این رویه، امیدی به بهبود فضا ایجاد امنیت برای دختران نیست و این اهمال شاید سیاستی عمدی درناامن کردن هرچه بیشتر فضای دانشگاه برای حذف فیزیکی زنان از محیط های آموزشی و همچنین محیط های کاری باشد.

فقدان قوانین و مقررات در حفاظت و حمایت از حرمت دانشجویان و به ویژه دختران دانشجو در محیط های دانشگاهی و نیز محیط های شغلی و حرفه ای در ایران، هنگامی بیشتر رخ می نماید که مشاهده می کنیم در کشورهایی که به زعم برخی از «مسئولان» کشور ما، جوامعی «غیر اخلاقی» محسوب می شوند، سالیان سال است که قوانین و مقرراتی برای پاسداشت حرمت انسانی به مورد اجرا در می آید ، ولی در دانشگاه های ما با حرمت شکنی ها (که برای نمونه در واقعه دانشگاه زنجان رخ داد)، نه تنها برخورد درستی نمی شود و مسئولان درصدد تدوین قوانینی برای جلوگیری از تکرار چنین حرمت شکنی هایی بر نمی آیند، بلکه قربانی را در مقام مقصر می نشاند و محاکمه می کنند.

برای آن که به عمق فاجعه انسانی و اخلاقی که در جریان دانشگاه زنجان و دیگر وقایع مشابه اتفاق افتاده پی ببریم در ادامه، به بخشی از «سیاست پاسداشت حرمت انسان ها در محل کار و تحصیل» در دانشگاه اکستر انگلستان اشاره خواهم کرد تا بدین طریق تفاوت سیاست گذاری در این زمینه را بهتر نشان دهم.

سیاست پاسداشت حرمت انسان ها در محل کار و تحصیل / دانشگاه اکستر

«1- بیان سیاست

1-.1 دانشگاه اکستر متعهد به اجرای سیاست برابری فرصت ها برای همگان است و می کوشد که محیطی فارغ از هرگونه تبعیض ناعادلانه فراهم کند تا اعضای هیئت علمی و دانشجویان بتوانند در آن، استعدادهای بالقوه خویش را شکوفا سازند.با همه افراد - چه مشغول به کار،چه در حال تحصیل-باید با احترام و وقار رفتار کرد؛برای ایجاد محیطی که در آن آزار و اذیت پذیرفتنی نیست،اعضای هیئت علمی و دانشجویان نقش مهمی ایفا می کنند.

1-2. هدف این سیاست کمک به ایجاد و ترویج یک محیط و فرهنگ کاری و آموزشی است که در آن، آزار و اذیت مطلقا پذیرفتنی نیست و افراد با اعتماد به نفس و بدون نگرانی از تحقیر یا انتقام دیگران با چنین رفتارهای نادرستی برخورد کنند.دانشگاه سعی دارد با اجرای این سیاست اطمینان حاصل کند که اگر شخصی مورد آزار و اذیت قرار گرفت،روش های مناسبی به سهولت موجود باشد که با این رفتارهای ناپسند برخورد کند و مانع تکرار آنها شود. آزار و اذیت اثرات زیان اوری بر سلامتی، اعتماد به نفس، روحیه یادگیری و عملکرد قربانیان دارد.»(1)

همانطور که در این سند آمده است «آزار و اذیت مطلقا پذیرفتنی نیست». اما در این سند، آزار و اذیت برخلاف آن که در کشور ما معمولا قوانین در ابهام هستند و قابل تفسیر، «مبهم» و تعریف ناشده باقی نمی ماند. به طوری که در بخش دیگری در این مجموعه قوانین «آزار و اذیت نژادی،جنسی و شخصی» به طور شفاف تعریف شده و آمده است:

«1-3 . آزار و اذیت جنسی عبارت است از بیان نامناسب عقاید جنسی یا انجام ناشایست فعالیت های جنسی در محیط های تدریس،یادگیری یا کار وشامل موارد زیر می باشد:

تماس بدنی غیر ضروری و ناخواسته، توجهات یا پیشنهادهای ناخوشایند،نمایش آشکار مطالب جنسی،بیان عقاید جنسی،لطیفه های تحقیر امیز یا توهین آمیز،ایما و اشاره ها و دشنام های جنسی،عقاید ناخواسته درباره وضع ظاهری،نوشتن متون یا پیام های موهن بر صفحه کامپیوترها یا جاهای دیگر،درخواست یا تقاضاهای گستاخانه برای تماس جنسی یا تجاوز جنسی حقیقی.

2-3 آزار و اذیت جنسی توجیه ناپذیر است،حتی اگر شخص خاطی قصد توهین کردن نداشته باشد.

3-3 آزار و اذیت جنسی اغلب اما نه همیشه در میان اشخاصی اتفاق می افتد که مقام یکسانی ندارند و این دانشگاه با کسانی که از موضع قدرت خود سوءاستفاده کنند به شدت برخورد خواهد کرد. نمونه های آشکار سوءاستفاده از مقام و جایگاه شامل موارد زیر است :

- وعده پاداش در مقابل موافقت با پیشنهاد مطرح شده؛مثلا دادن نمره بالاتر به دانشجویان با سفارش ترفیع برای اعضای هیئت علمی
- تهدید به مجازات در صورت موافقت نکردن؛مثلا امتناع از حمایت کردن یا فراهم کردن منابع مناسب یا رد درخواست آموزش مناسب.
- مراجع مسئول باید بدانند که حتی در زمانی که وعده یا تهدید آشکاری وجود ندارد نیز ممکن است شخصی مورد آزار و اذیت قرار بگیرد.

4-3. بنا به دلایل حرفه ای و اخلاقی،اعضای هیئت علمی باید بین خود و دانشجویان رابطه ای رسمی و مناسب برقرار کنند.»

و در ادامه این سند راه های مختلفی برای مقابله با انواع آزار و اذیت ها معرفی شده است که در کل به دو بخش اقدامات غیر رسمی و اقدامات رسمی تقسیم می شود. در اقدامات غیر رسمی یکی از راهه ا مشاوره با متخصصین آزار و اذیت است که البته بلافاصله فهرستی از مشاوران در سند ذکر شده است (2).

در بخش اقدامات رسمی در این سند آمده است:

«شکایت نامه ای کتبی تنظیم کنید. اگر اقدامات غیر رسمی موثر واقع نشد و خواستید به صورت کتبی شکایت نامه ای تنظیم کنید،مشاور شما به شما خواهد گفت که شکایت نامه را در خطاب به چه کسی بنویسید و در تنظیم متن نامه نیز به شما کمک خواهد کرد.

اعضای هیئت علمی باید شکایت نامه کتبی را به نشانی مدیر کارکنان ارسال کنند.

دانشجویان باید شکایت نامه کتبی را به نشانی رییس دانشکده ارسال کنند.»

اما توصیه ها و راهنمایی های مندرج در این سند به همین جا ختم نمی شود و کلیه مراحلی که دانشجویان برای طرح شکایت خود باید پیگیری کنند به دقت و با جزئیات مطرح شده است تا آنان قادر شوند بدون هیچ ابهامی به پیگیری طرح شکایت خود بپردازند:

«مرحله دوم شکایت دانشجویان(3)

- پاسخ اولیه به شکایت خود را ظرف 5 روز کاری دریافت خواهید کرد.
- براساس ماهیت شکایت، تحقیقات مقدماتی به عمل خواهد آمد. شما را همکار، دانشجوی دیگر،ن ماینده اتحادیه صنفی و یا مشاور در تمامی جلسات همراهی می کنند. گرچه در طی تحقیقات ممکن است مجبور شوید که جزییات را بیان کنید اما از شما نخواهند خواست که در صورت عدم نیاز یا به طور مداوم به ذکر جزییات بپردازید.

نتایج این تحقیقات شامل موارد زیر است:
- آغاز رسیدگی به شکایات هیئت علمی و یا دانشجویان
- آغاز آیین دادرسی کیفری اعضای هیئت علمی و یا دانشجویان
- هر تصمیمی که اتخاذ شود، شما از مفاد آن و از دلایل اتخاذ آن مطلع خواهید شد.
- هیچ کس نباید بترسد که به خاطر شکایت از زورگویی یا آزار و اذیت، قربانی و تنبیه خواهد شد.»

تفاوت از زمین تا آسمان است

«سیاست پاسداشت حرمت انسان ها در محل کار و تحصیل» در دانشگاه اکستر، نمونه ای بود از قوانین حاکم بر دانشگاه های دیگر کشورها. حال اگر این روش و الگو را در کنار رفتارهای مسئولین ایرانی در قبال پرونده زنجان و یا سایر موارد این چنین بگذاریم، خواهیم دید که تفاوت از «زمین تا آسمان است». واقعه زنجان نشان داد که چنین موضوعی که با یک برنامه ریزی درست و تنظیم و اجرای قوانین از این دست می توانست بدون جنجال و دادن هزینه زیاد حل و فصل شود، در نبود قانون و عدم حمایت نظام از زنان- نه تنها در محیط تحصیل بلکه در تمامی اماکن از جمله محیط های کاری- به بحرانی تبدیل شد که قربانیان بسیاری داشت. ای کاش مسئولانی که مدام از بحران ها و آسیب های اجتماعی در جوامع غربی سخن می گویند کمی منصفانه خود به قضاوتی عادلانه می نشستند.

پانوشت ها:

1 . متن کامل سند این سیاست در نشانی زیر قابل دسترسی است:

www.ex.ac.uk/admin/personneli/docs/ppdws.htm

(با تشکر صمیمانه از ارمغان سقراط که ترجمه این متن را دراختیار من قرار داد.)

2 – لیست مشاوران در لینک زیر قابل دسترس است:

www.ex.ac.uk/harassment/network.htm

3 – مرحله دوم شکایت دانشجویان در لینک زیر با جزئیات آمده است:

www.exeter.ac.uk/brad/ead/academic/stucompr.htm




سه شنبه ششم اسفند 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

سپندارمذ مبارک(با یک روز تاخیر به علت خرابی کابل فشار قوی!) 

روز پنجم از هر ماه به نام "سپنته آرمییتی" است که چهارمین امشاسپند در دین زرتشتی است این واژه آمیزه ای است از " سپنته" به چم پاک و مقدس و" آرمی تی" به چم فروتنی و بردباری٬پس نام امشاسپند سپندارمذ به چم سازگاری و فروتنی و بردباری نیک و مقدس است این واژه در پهلوی به گونه ی سپندارمت و در پارسی سپندارمذ٬ اسفندار مذ و اسفند شده است
سپندارمذ روز پنجم از هر ماه(بیست ونهم بهمن ماه کنونی) و ماه دوازدهم سال است این امشاسپند در چهره ی مینوی نماد بردباری و سازگاری اهورامزدا است و در جهان خاکی نگاهبانی زمین به وی سپرده شده است همچون دیگر جشن ها ی دوازده گانه ی سال چون روز و ماه سپندار مذ (اسفند) روی هم قرار می گیرند جشن سپندار مذ (اسفندگان ) برگزار می شود به گفته ی ابوریحان بیرونی اسفندار مذ ایزد موکل بر زمین و نگاهبان زنان پارسا و درست کار بوده است و بنا بر این این روز عید بانوان بوده است و مردان به جهت گرامی داشت به آنان هدیه می دادند نه تنها مردان در این روز به زنان هدیه می دادند بلکه به گونه ای روز فرمان روایی زنان نیز بوده است و مردان کار های روزانه ی زنان در این روز را انجام می دادند که اینکار نشان دهنده ی احترام انسانی مرد به زن و باور داشتن به برابری حقوق و یکسان بودن مکان انسانی زن ومرد بوده است چه امروز هنوز مردانی هستند که در هزاره ی سوم انجام کار های روزانه زنان را برای خود ننگ می دانند!
چون دادن هدیه و ارمغان در این جشن بوده است آن را مژد گیران یامزد گیران نیز می گفتند.
بنا به گفته ی دیگر چون در این روز بانوان و دوشیزگان شوی و مرد زندگی خو.د را بر می گزیدند آن را جشن مرد گبران نیز می گفتند(؟ ) همچنین یک آیین دیگری که در این روز برگزار می شد رقعه کژدم بوده که این یک آیین همگانی بوده و لزوما ازآیین های پارسیان نبوده بدین گونه که که در بامداد روز پنجم از کوبیدن و به هم آمیختن انار و مویز چیزی می ساختند که از زیان سم ونیش پیشگیری می کرد هم چنین نوشته هایی بر کاغذ چها گوش نوشته و بر سه جهت خانه به روی دیوار می چسباندند و جهت درب ورودی را نمی گذاشتند از آن روی که گزندگان به ویژه کژدم از آن جهت بیرون روند
یک متن کوتاه پهلوی در این زمینه نوشته های درون کاغذ را اینچنین بیان می کند :
ماه سپندارمذ و روز سپندارمذ وروز سپندارمذ و سپندارمذ ماه ٬ماه سپندارمذ روز بستم زهر٬سم و زفر همه ی خرفستران(جانوران زیانکار)به نام و نیروی فریدون نیو و یاری ستاره ی ونندهرمزد آفریده باوریگان (که همیشه) روا باد٬ایدون باد
سپندارمذ روز خیز ای نگار
سپند آر ما را و جام می آر
می آر از پی آن که بی می نشد
دلی شاد مان وتنی شاد خوار
سپند آر پی آن که چشم بدان
بگرداند ایزد از این روزگار



پنجشنبه یکم اسفند 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

    کلوپ نسوان....  
 

سكسواليته اسلامی و خط قرمزها

فاطمه مرنیسی / ترجمه و تلخیص: نوشين احمدی خراسانی-27 بهمن 1387

مدرسه فمینیستی: سكسواليته اسلامي، «زميني» [1] است: مكانيزم‎هاي كنترل‎كننده‎ي آن در اصل شامل تقسيم مشخص و سختگيرانه‎ي فضا به دو بخش براي هر جنس و نيز مقررات و مكانيزم ويژه‎اي براي حل تضادها و درگيري‎هاي ناشي از تلاقي ناگزير اين دو فضاي تفكيك شده بين زنان با مردان است.

به‎غير از ورود غيرمجاز زنان به فضاي عمومي (كه بنا به تعريف، فضاي مردانه تلقي مي‎شود)، هيچ تعریف و الگوي پذيرفته‎ شده‎ي ديگري براي برقراري رابطه بين زن و مردي كه با یکدیگر غریبه و غيرخويشاوند [نامحرم] هستند وجود ندارد. زيرا ارتباط آزاد زن و مرد، مقررات فضايي و مكاني را كه ستون‎هاي نظم جنسي اسلامي را تشكيل مي‎دهد به مخاطره مي‎افكند. در واقع ارتباط ميان زن و مرد تنها در مواردي كه مشروع قلمداد شده، ضابطه و مقررات براي آن وضع شده است. بنابراين از آن‎جايي كه رابطه‎ي زنان و مردان نامحرم در جامعه‎ي اسلامي نامشروع قلمداد مي‎شود، هيچ قانون و ضابطه‎ي تعريف‎ شده‎اي براي آن وجود ندارد. از اين‎رو زنان و مردان نامحرم كه بنابه هر دليل، رابطه و تعامل با يكديگر را تجربه مي‎كنند به واسطه‎ي عدم وجود ضابطه و نبود تعريفي روشن، به‎ناگزير نوعي في‎البداهگي بر روابط‎شان تحميل مي‎شود. و از آن‎جايي كه مشاهده و تقليد كردن از رفتارهاي ديگران امكان‎پذير است، بنابراين ايجاد ضوابط معقول، بسیار دشوار می شود و در نتيجه استقرار چنين روابطي، كمتر امكان مي‎يابد.

تفكيك فضا و مرزهاي موجود [خط قرمزها] بدون هدف ايجاد نشده‎اند يعني جامعه‎ي اسلامي اين تفكيك‎ها و تنظيمات را به اين شكل مشخص و سختگيرانه برقرار نساخته تا مثلا افراد از شكستن اين مرزها لذت ببرند. بلكه اين خط قرمزها و مرزهاي نهادينه شده كه بخش‎هاي جامعه را از يكديگر تفكيك مي‎سازند در واقع وسيله‎اي هستند برای توزیع قدرت! یعنی از طريق آن‎ها فرادستي يك بخش از جامعه به ازاي فرودستي بخش ديگر مشروعيت يافته و بر آن تاكيد مي‎شود. [2] هر گونه تخطي از اين مرزها براي سامان موجود اجتماعي، خطرناك است زيرا هجمه‎اي به ساختار تعبيه شده‎ از سوي قدرت، تلقي مي‎شود. در جامعه‎ي اسلامي رشته پيوند بين اين مرزهاي نهادينه شده با ساختار قدرت، منطقه‎ي ويژه و مهمي در الگوهاي جنسي جامعه است.

الگوهاي جنسي كه نامشروع و خطرآفرين قلمداد مي‎شوند در واقع بيانگر حضور نگرش و نظم سلسله مراتبي است. از اين‎رو بعيد است كه بتوان با تفسير اين الگوهاي رسمي، روابط واقعي بين دو جنس را كه زير پوست شهر اتفاق مي‎افتد نشان داد. به‎نظرم ديدگاه‎هايي كه اين الگوها را در رابطه با خطرات رابطه‎ي دو جنس نه به‎عنوان رابطه‎ي واقعي بين آن ها بلكه در گستره ای وسیع تر و به‎عنوان ‎نمادهايي براي ترسیم رابطه گروه‎هاي مختلف جامعه يا بازتابي از سلسله مراتب موجود در نظم اجتماعي بزرگ‎تر در نظر مي‎گيرند، مي‎توانند تفسيرهاي واقعي‎تري ارائه ‎دهند. [3]

نمادسازي از الگوهاي جنسي بازتابي از نظام نمادين سلسله مراتبي موجود در کل جامعه و توزيع قدرت در نظم اسلامي است. مرزهاي مشخص و شفاف فضايي، جامعه‎ي اسلامي را به دو زيرجهان تقسيم مي‎كند: جهان مردان (یا امت، يعني جهان مذهب و قدرت) و جهان زنان (جهان خانگي، يعني سكسواليته و خانواده). تقسيم فضايي بر اساس جنسیت، در واقع تفكيك ميان افرادي است كه حاكميت و قدرت دارند با كساني كه فاقد آن هستند، ميان آن‎هايي كه همه‎ي قدرت معنوي و روحاني را در اختيار گرفته‎اند و آن‎ها كه فاقد هرگونه قدرتي هستند. [4]

اين تقسيم براساس جدايي فيزيكي فضاي عمومي ( امت) از جهان خانگي است. اما روابط اجتماعي در اين دو جهان [5] با مفاهيم متناقضي از روابط انساني تعريف و سامان يافته است يعني در يكي [فضاي عمومي ـ امت] روابط افراد براساس اشتراك و وحدت، ولي در ديگري [فضاي خانگي] بر مبناي تبعيض و تعارض تنظيم شده‎ است.

عضويت در دو جهان

- 1. جهاني عمومي / امت: ايمان آورندگان، موقعيت زنان در جهان امت مبهم است، خداوند با آن‎ها به‎طور مستقيم صحبت نمي‎كند، بنابراين مي‎توانيم فرض كنيم كه امت اساساً از ايمان‎آورندگان مرد تشكيل شده.
- 2 . جهان خانگي / سكسواليته: افرادي از هر دو جنس به عنوان انسان‎هايي ذاتا جنسي تلقي مي‎شود اما از آن‎جايي كه فرض بر آن مردان وقت‎شان را در واحدهاي خانگي نمي¬‎گذرانند مي‎توان حدس زد كه اعضاي اين جهان تنها زنان هستند.

اصول و معيارهايي كه روابط بين اعضاء را در هر جهان، كنترل مي‎كند

امت :
- برابری / رابطه متقابل / اجتماع، گردآمدن / اتحاد، مشارکت / برادری، عشق/ اعتماد

خانواده:
- عدم برابری / نبود رابطه متقابل / تفکیک / جدایی، اختلاف و نفاق / فرودستی، سلطه / عدم اعتماد

مناسبات جمعي و اشتراكي

رابطه‎ي اجتماعي تا آن‎جا به اصطلاح ”جمعي“ خواهد بود كه آن فعاليت اجتماعي در جهتي باشد كه برمبناي احساس دروني (خواه احساس عاطفي، خواه به لحاظ سنتي) طرف‎هايي شكل گرفته كه به‎ يكديگر وابسته هستند. [6] روابط در جهان امت، جمعي است، شهروندان آن در جمعي دموكراتيك (بر پايه‎ي مفهومي فلسفي از ايمان) و بر اساس مجموعه‎ا‎ي از ايده‎ها و اعتقادات، متحد شده و يگانه‎اند، مفهومي كه به‎منظور ايجاد انسجام و هماهنگي هرچه بيشتر بين اعضايي كه در اين مجموعه به‎طور دسته جمعي همكاري و مشاركت مي‎كنند ضروری است.

مناسبات تعارض‎آميز

يك رابطه‎ي اجتماعي تا آن‎جا عملي ”تعارض‎آميز“ شناخته مي‎شود كه فرد آگاهانه صرفا در جهت پيشبرد خواست خود عمل كند و طرف يا طرف‎هاي ديگر در برابر آن مقاومت كنند. [7]

شهروندان ”جهان خانگي“ اساسا موجوداتي جنسي تلقي مي‎شوند. آن‎ها با اندام‎هاي تناسلي‎شان تعريف مي‎شوند نه با ايمان و عقايد‎شان. آن‎ها متحد نيستند بلكه به دو گروه تقسيم شده‎اند: مردان كه قدرت دارند و زنان كه اطاعت مي‎كنند. زنان ـ كه شهروندان جهان خانگي هستند و وجودشان خارج از اين فضاي خصوصي، نابهنجار و تخلف تلقي مي‎شود ـ نسبت به مردان فرودست هستند، مرداني كه (برخلاف زنان‎شان) يك مليت دوگانه نيز كسب مي‎كنند، يكي: مليتي كه از عضويت آنان در فضاي عمومي [جهان امت] ريشه مي‎گيرد، يعني قلمرو مذهب و سياست، قلمرو قدرت، قلمرو مديريت امور امت؛ و ديگري: از حضورشان در جهان خانگي.

اما زنان كه در اصل از شهروندي‎شان در جهان خانگي هويت‎ مي‎يابند، حتا در جهاني كه در آن محصور شده‎اند [خانه] از قدرت كنار گذاشته شده‎اند،‌ زيرا اين در واقع مرد است كه در خانواده نيز از قدرت برخوردارست. وظيفه‎ي زن مسلمان تمكين و اطاعت كردن است. تفكيك اين دو گروه يعني سلسله مراتبي كه يكي را بر ديگري برتري مي‎دهد با وجود نهادهايي كه هر گونه ارتباط بين دو جنس را ناشايست و حتا منع مي‎كند، بازنمايي مي‎شود. همكاري بين زنان و مردان فقط در يك وظيفه پذيرفته و خلاصه شده است، وظيفه‎اي كه براي تداوم حيات جامعه ضروري است: يعني توليد مثل. هرگاه رابطه‎ي بين زنان و مردان اجتناب‎ناپذير باشد (مانند رابطه‎ي زن و شوهر) مجموعه‎‎ي مدون و منسجمي از مكانيزم‎هاي كنترلي به‎منظور جلوگيري از ايجاد صميميت زياد و رابطه عاطفي برابر بين طرفين، به‎‎طور خودكار فعال مي‎شوند. در واقع از طريق اين مكانيزم‎ها تبعيض و جدايي جنسي تشديد مي‎گردد و تضادهايي كه باعث ایجاد فاصله بين زنان و مردان مي‎شود دامن مي‎گسترد. يا بهترست بگوييم تبعيض و جدايي جنسي، آن‎چه را كه باعث محو رابطه‎ي انساني بين دو جنس مي‎شود تشديد مي‎كند، يعني جنسي‎سازي روابط انساني را باعث می شود.

جداسازي زنان

به‎منظور جلوگيري از تعامل و رابطه‎ با جنس مخالف، بين اعضاي «امت» و اعضاي «جهان خانگي»، جداسازي و حجاب (نمادي از جداسازي) ايجاد و سپس گسترش يافت. اما در يك سيكل پر تناقض، اين جداسازي آمرانه‎ي جنسي، اتفاقا باعث مي‎شود كه هر نوع رابطه‎اي بين زنان و مردان به شدت جنسي شود و ابعاد كاملا جنسي پيدا كند.

براي نمونه در كشوري مانند مراكش كه در آن موضوع رابطه با جنس مخالف، محور بسياري از كنترل‎ها و قيد و بندها، و درنتيجه‎ كانون توجه است، انواع روابط بيمارگونه به‎خصوص ”اغفال و فريب“ ـ خواه بين افراد هم‎جنس، يا بين زنان و مردان ـ در مجموع به يكي از عناصر ساختاري در روابط آدم ها تبديل شده است.

من بحث‎ام را در اين‎جا بر موضوع رابطه با جنس مخالف متمركز كرده‎ام اما درك ما از مفهوم هويت جنسي بدون بررسي رابطه‎ي ميان افراد هم‎جنس كامل نخواهد بود. جامعه‎اي كه جداسازي جنسي را برمي‎گزيند و بنابراين باعث كاهش ارتباط با جنس مخالف مي‎شود، جامعه‎اي است كه از يك سو به روابط ”هم‎گون اجتماعي“ [8] و از سوي ديگر به ”اغفال و فريب” به‎عنوان يك نوع وسيله‎ي ارتباطي بال و پر مي‎دهد.

”اغفال“، رفتار تناقض‎آميزي است، روشي كه در آن به ظاهر از خودت چيزي مي‎بخشي و شادماني و لذت بسيار به‎طرف مقابل اعطاء مي‎كني اما در واقع هيچ چيزي از خودت نمي‎بخشي. اغفال در واقع مهارت پرهيز از بخشش هرچيز است در عين نقش بازي كردن در مورد تعهد نسبت به بخشش و گشاده دستی. اغفال مهارتي است كه در آن فرد بي‎تجربه‎ نياز مبرم به حفاظت از اغفال شدن دارد اما از نظر يك فرد باتجربه، اغفال در واقع بيان‎كننده‎ي آزمندي و حرص عاطفي بي‎مهار،‌ در يك جامعه‎ي بسته و استبدادی است.

به‎ندرت اتفاق مي‎افتد كه فردي (چه زن و چه مرد) كه در طول زندگي‎اش دائما به او روش اغفال را (به‎عنوان وسيله‎اي براي ارتباط با جنس مخالف) آموزش داده‎اند بتواند ناگهان با دست و دلبازي، همه‎ي وجود خود و ”گنجينه‎ي عاطفي“ خود را صادقانه به پاي يك شخص كه بالاخره او را براي عشق برگزيده، هزينه كند.

در جامعه‎اي كه رابطه با جنس مخالف،‌ عرصه‎ي نزاع و جنگ و تقیه است، طبعا رضايت عاطفي سركوب مي‎شود. در چنين جامعه‎اي كه ما را با ترس و عدم اعتماد نسبت به جنس مخالف بار مي‎آورند و طوري آموزش مي‎بينيم كه با اعضاي جنس مخالف از طريق اغفال، دورويي و سلطه ارتباط برقرار كنيم، صرفا به عروسك‎هاي خيمه‎شب بازي تبديل مي‎شويم كه در مقام زن يا مردي بالغ فقط بازي اغفال، عشوه و سلطه‎گري را در ارتباط‎هاي‎ خود پذيرفته‎ايم يعني به ناگزير از اين طريق ارتباط برقرار مي‎كنيم.

به‎نظر مي‎رسد در مراكش سنت تزيين و زيباسازي لذت‎جويانه‎ي بدن، (ويژگي بارز مديترانه‎اي) آن‎قدر نيرومند بوده كه اسلام در مهار آن شكست خورده است. تزيين بدن با وسايل زينتي و آرايشي، بخش ضروري جامعه‎پذيري در جامعه‎ي مراكش است. حتا در ميان مردان (حداقل در ميان نسلي كه حالا پا به شصت سالگي گذاشته) آرايش لب‎ها و پلك‎ها هنگام مراسم مذهبي و كارناوال‎ها مرسوم بوده است. اسلام موضعي كاملا منفي نسبت به آرايش و زيورآلات بدن به‎ويژه در مورد زنان اتخاذ كرد. [9] اسلام به صراحت از زنان متدين مي‎خواهد تا ظاهر خود را بپوشانند و آرايش و زيورآلات و زيبايي چشم‎گيرشان را در پشت حجاب پنهان دارند.

و اي رسول زنان مومن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندام‎شان را از عمل زشت محفوظ دارند، زينت و آرايش خود را جز آنچه قهرا ظاهر مي‎شود بر بيگانگان آشكار نسازند و بايد سينه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند و زينت و جمال خود را آشكار نسازند جز براي شوهران خود و پدران و پدران شوهر و پسران خود و پسران شوهر و برادران خود و پسران برادر و پسران خواهر خود، زنان مسلمه و كنيزان ملكي خويش و اتباع خانواده كه به زنان رغبت ندارند از زن و مرد يا طفلي كه هنوز بر عورت و محارم زنان آگاه نيست، و از غير اين اشخاص مذكور، احتراز و اجتناب كنند و آن‎طور پاي بر زمين نزنند كه خلخال و زينت پنهان پاهاي‎شان معلوم شود و اهل ايمان به درگاه خدا توبه كنيد باشد كه رستگار شويد. سوره نور، آيه 31 [10]

[در آراء فقهاي شيعه و تعريف ايشان از حرمت آرايش و زيورآلات زنان نيز قول‎ها و تفسيرهاي متعدد و گاه متفاوتي وجود دارد. برخي از تفسيرها، زينت كردن زنان و منع و حرمت آن را نه فقط به اشياء (گردنبند، دستبند، خلخال، انگشتر، گوشواره، النگو و...) بلكه به جايگاه و محل قرار گرفتن اين اشياء مثل گردن، گوش‎ها، بازوها و ساق پا تعميم داده‎اند. براي نمونه علامه طباطبايي در ”تفسيرالميزان“ (جلد 15، ص 11) برداشت خود را از آيه ”لايبدين زينتهن الاماظهرمنها“ اين گونه بيان مي كند كه: آشكار نمودن خود زينت به تنهايي مثلا دستبند و النگو حرام نيست بلكه ظاهر كردن مواضع وجايگاه زينت حرام است.

يا حديثي از امام صادق نقل مي‎كنند كه منظور از لايبدين زينتهن... آنچه روسري آن را مي‎پوشاند يعني سر و گردن و بازوهاي زن است (وسائل الشيعه، جلد 14 ـ ص 145). هم‎چنين در تفسير اين حديث از امام ششم، يكي از فقها به نام آقاي محسني توضيح مي‎دهد كه ”مراد از حرمت زينت در آيه شريفه عبارت از زينت‎آلات و جايگاه زينت‎آلات ـ هر دو ـ مي‎باشد و آشكار نمودن اين دو بر زن حرام است (حدودالشريعه المحرمات، جلد اول، ص 102) - مترجم]

براساس نظر امام محمد غزالي، از ديدگاه اسلامي، چشم عضوي شهوت‎زا تلقي مي‎شود كه درست مانند آلت مردانه مي‎تواند لذت ايجاد كند. مردي مي‎تواند با چشم‎هايش مانند آلت‎ تناسلي‎اش به شرافت و حريم يك زن خدشه وارد سازد، وقتي با چشم‎هايش طوري زن را نگاه كند كه انگار او را در بازوان خود گرفته.

نگاه كردن به زن ديگران گناه است... اين نگاه زناي چشم محسوب مي‎شود، اما اگر به هنگام نگاه كردن، شهوت جنسي تحريك نشود [يعني اگر نيت مرد از نگاه کردن به زن، حرص و شهوت جنسي نباشد]، عمل‎اش مورد عفو و مغفرت قرار مي‎گيرد. [11]

هنگامي كه پيامبر از خداوند درخواست مي‎كرد تا او را از مهلك‎ترين مخاطرات اجتماعي محفوظ دارد، از خدا مي‎خواست تا او را در كنترل و مهار شهوت جنسي، ياري رساند و نيز چشمان‎اش را از خطر زنا، محفوظ بدارد. [12]

[از پيشوايان مذهب تشيع نيز در مذمت و حرمت نگاه كردن، روايات و احاديث زيادي بر جاي مانده است: گفت علي (ع): ”نگاه، پيشاهنگ همه فتنه‎هاست“، يا ”چشم‎ها، دام‎هاي شيطان‎ هستند“ (غررالحكم و در رالكم ـ جلد اول). يا به نقل از امام صادق در «وسائل الشیعه» آمده است که : ”نگاه كردن تيري است زهرآلود از ناحيه شيطان...“ (جلد 14). در واقع اكثر قريب به اتفاق پيشوايان و علماي ديني مذهب شيعه، دوازده امامی، نگاه را پنجره‎اي مي‎دانند كه آتش شهوت را برمي‎افروزد. آنان معتقدند كه دستامد نگاه آلوده، به جز فحشاء و سياهي دل و نكبت‎هاي اجتماعي نيست. زيرا نگاه، راهبر دل، دام شيطان، بذر شهوت و رويشگاه فسق و فجور است. - مترجم]

اين نظريه كه جداسازي در اسلام وسيله‎اي است براي حفاظت از مردان ضعيف‎النفس (كه نمي‎توانند شهوت جنسي خود را در حضور زنان جذاب، كنترل كنند) به نحو ديگري در آيه‎ي 60 سوره 24 قرآن (سوره نور) آمده است. در آن‎جا توضيح داده مي‎شود كه زنان مسن‎تر (با اين فرض كه ديگر جذابيت جنسي ندارند) اجازه دارند كه حجاب نداشته باشند. نظرسنجي ”بلقيتي“ [13]. از زنان روستايي كه در آن‎ روستا جداسازي زن و مرد رايج است، نشان مي‎دهد كه در فضاي پر از قيد و بند براي كنترل زنان، زنان پيرسال، به ‎واسطه‎ي سن‎شان عملا آزادي بيشتري دارند.

جداسازي زنان كه به‎نظر غربي‎ها سرچشمه‎ي سركوب زنان است از نظر بسياري از خود زنان مسلمان، نه به عنوان سركوب و تحقير بلكه افتخار و پرستيز تلقي مي‎شود. [14] زنان سنتي كه با آن‎ها مصاحبه شده همگي جداسازي را نوعي پرستيژ تلقي مي‎كردند. در برخي از مناطق روستايي مراكش، جداسازي، به مثابه حق ويژه و امتياز براي زناني در نظر گرفته مي‎شود كه با مردان ثروتمند ازدواج کرده اند. [15]

حتا حرم‎سراها يعني شكل كامل جداسازي، داراي پرستيژ بيشتري تلقي مي‎شده است. زيرا ايجاد چنين مكان‎هايي مستلزم ثروت و دارايي كلاني بوده است. يكي از زناني كه با او مصاحبه كرده‎ام (به نام سالمه) بيشتر عمرش را به عنوان زن صيغه‎اي در يك حرم‎سرا زندگي كرده است. (البته زندگي در حرم‎سرا در حال حاضر در مراكش رايج نيست درنتيجه، تجربه‎ي سالمه با تجربه‎ي اكثر زنان در مراكش كاملا متفاوت است). از آن‎جايي كه زنان اجازه نداشته‎اند حرم‎سرا را ترك كنند، جداسازي جنسي در اين مكان‎ها به‎طور موفقيت‎آميزتري اجرا مي‎شده تا در خانواده‎ي تك‎همسري.

جداسازي موفقيت‎آميز انسان‎ها البته پول و سرمايه‎ي هنگفتي لازم دارد، زيرا بايد در خانه‎، زنان ديگري براي ارائه خدمات جهت اجراي اين برنامه‎ها حضور داشته باشند. يعني نياز به زنان ديگري وجود دارد كه مثلا براي خريد به بيرون (مغازه) بروند يا زنان را براي رفتن به حمام همراهي كنند و در مجموع نظارت‎هاي ويژه براي خروج زنان از خانه بايد تدارك شود.

نقض جداسازي زنان: در خيابان

بنا به سنت، زناني كه از فضاهاي عمومي استفاده مي‎كنند و حريم جهان امت را مي‎شكنند با قيد و بندهايي كه مناسك خاصي [16] دارد كنترل مي‎شوند، مانند پوشيدن حجاب. زنان مراكشي فقط هنگامي كه خانه را ترك مي‎كنند و به خيابان (كه فضايي مردانه است) قدم مي‎گذارند، حجاب به‎سر مي‎كنند. حجاب بدين معناست كه زن درجهان مردانه حضور يافته، اما به‎شكلي غيرقابل رؤيت. زيرا زن هيچ حقي براي بودن در خيابان ندارد.

زنان در معيت فرد ديگري اجازه‎ي ورود به جهان مردان را مي‎يابند، آن هم در مواردي با پيشينه‎ي سنتي هم‎چون حمام رفتن و مراجعه به اماكن مذهبي و زيارتي. بر اساس يافته‎هاي من، رفتن به حمام معمولا هر دو ماه يك‎بار و رفتن به مراكز زيارتي بيش از يك يا دو بار در سال نيست (معمولا بيست و هفتم ماه رمضان). هر دوي اين موارد نياز به اجازه‎ي شوهر دارد. همراهي كردن زنان معمولا به زني فاقد ميل جنسي و مسن‎تر سپرده مي‎شود، در بيشتر مواقع به مادرشوهر.

ضرورت حضور زنان خارج از خانه، همواره با معيارهاي سنتي توجيه و قضاوت مي‎شود و هيچ‎گاه توجهي به مسئله‎ فقر و ضرورت‎هاي مادي حضور آنان نشده است. زنان ”محترم“ در خيابان ديده نمي‎شوند. در مراكش كه نظام طبقاتي‎اش آگاهانه شكل گرفته، زن خدمتكاري كه براي يافتن شغل مجبور است به هرجايي كه ممكن است برود، نازل‎ترين درجه اجتماعي را داراست و رايج‎ترين فحش در مراكش ”كلفت“ خطاب كردن مخاطب است. تنها زنان روسپي و ديوانه در خيابان‎ها آزادانه مي‎چرخند.

روسپي را به زبان عربي rajlha Zahq مي‎نامند يعني ”زني كه به‎راحتي پايش مي‎لغزد“ (شايد معادل فارسي‎اش همان اصطلاح زن هرجايي باشدـ م.) مطالعه‎اي كه توسط ”پاسكن“ و ”بن طاهر“ انجام شده نشان مي‎دهد كه وقتي جواني روستايي به شهر مي‎آيد، اين ذهنيت را دارد كه هر زني كه در خيابان تردد مي‎كند به لحاظ جنسي قابل دسترس است. [17] حضور زنان در فضاي مردانه هم تحريك‎آميز و هم توهين‎آميز قلمداد مي‎شود. از اين منظر، روند مدرنيزاسيون به ناگزیر، بسياري از زنان را در معرض آزار جنسي همگاني قرار مي‎دهد، زيرا زنان براي رفتن به مدرسه يا شاغل شدن، مجبور هستند و بايد قادر باشند تا آزادانه در خيابان تردد كنند. [18]

ادوارد هال در كتاب ”ابعاد پنهان“درباره‎ي استفاده از فضا در جوامع عرب مسلمان در خاورميانه به دو ديدگاه جالب اشاره كرده است. اول آن‎كه، ”هيچ چيز مثل ورود غير مجاز به عرصه عمومي نيست. عمومي يعني عمومي.“ [19] هيچ كسي نمي‎تواند ادعاي مكاني خصوصي در فضايي عمومي را داشته باشد. به‎نظر مي‎رسد اين ديدگاه در مورد مراكش به‎راستي صحت دارد و همان‎طور كه مي‎توان حدس زد در مورد حضور زنان در خيابان جنبه‎ي خاص و عرياني پيدا مي‎كند.

دوم آن‎كه، اماكن و فضاهاي عمومي عمدتا كيفيتي اجتماعي دارد تا كيفيتي فيزيكي. تصور از ورود غيرمجاز به فضاي مردانه به مرزهاي فيزيكي ربط چنداني پيدا نمي‎كند بلكه در واقع به هويت کسی كه اين عمل غيرمجاز را انجام مي‎دهد مربوط مي‎شود. [20] براي مثال فردي كه ”دوست“ قلمداد مي‎شود هيچ‎گاه حريم نمي‎شكند و به‎طور غيرمجاز وارد حريم ما نمي‎شود، درحالي‎كه ”دشمن“ هميشه در حال حريم‎شكني و ورود غيرمجاز است. و از آن‎جايي كه بنابه تعريف، زن، دشمن محسوب مي‎شود، پس زنان همواره به‎عنوان افرادي كه در حال ورود غيرمجاز [تجاوز] به فضاي مردانه هستند به حساب مي‎آيند.

زنان هيچ حقي براي استفاده از فضاي مردانه ندارند. اگر زني وارد چنين فضاهايي شود، در واقع از نظم مردانه تخطي كرده‎ و باعث سلب آرامش ذهني مردان شده است. زن با حضور خود در مكاني كه نبايد باشد، به‎راستي عملي تهاجمي در مقابل مرد مرتكب مي‎شود، پس يك متجاوز است. يك زن در فضاي به‎طور سنتي مردانه، نظم الهي را ـ با تحريك مردان به عمل زنا ـ برهم مي‎زند. مرد در اين مواجهه مجبور مي‎شود همه چيز خود را از دست بدهد: آرامش ذهني، آزادي اراده، تبعيت و وفاداري به خداوند و پرستيز اجتماعي‎اش را.

اگر زن بدون حجاب هم باشد كه ديگر اين موقعيت فاجعه‎آميزتر مي‎شود. مراكشي‎ها زني را كه حجاب ندارد aryana خطاب مي‎كنند، يعني لخت و عور! و امروز بيشتر زن‎هايي كه مدرسه مي‎روند يا شغل خارج از خانه دارند بي‎حجاب هستند. وقتي اين دو عنصر و اين دو نافرماني در كنار هم ـ ورود به محدوده‎ي غيرمجاز و نيز انجام اين عمل به صورت بي‎حجاب يعني لخت و عور ـ قرار مي‎گيرد ديگر به‎راستي عملي جلوه‎فروشانه و تن‎نمايانه تلقي مي‎شود.

اين عمل جلوه‎فروشانه خواه با كلمات بيان شود يا با حالت فيزيكي بدن همراه باشد يا نباشد اما به‎هرحال ساختار ارتباطي اش، متشكل از فردي است كه با غريبه‎اي از جنس مخالف خود به وسیله فرستادن پيام، ارتباط برقرار مي‎كند درصورتي‎كه ايجاد ارتباط تنها زماني مناسب و مشروع قلمداد مي‎شود كه آن دو در رابطه‎ي نزديك و صميمانه باشند. خودنمايي جدا از ديناميسم‎هاي رواني‎‏اش، غالبا سبب مي‎شود كه نظم اجتماعي‎ را كه لازمه‎ي جداسازي افراد از يكديگر است ـ حتا اگر افراد به لحاظ فيزيكي به‎ يكديگر نزديك باشند ـ به‎شدت درهم بريزد. اين عمل حريم‎شكنانه در واقع نظام حقوقي و نمادها را بيش‎تر از خود فرد، زير ضرب قرار مي‎دهد، يعني نظام حقوقي و نمادهايي كه افراد با توجه به ميزان پيوند يا عدم پيوندشان با اين نظام، خودشان را تعريف مي‎كنند. [21]

بر اساس ايدئولوژي غالب، واكنش مردان به حضور زنان، پاسخي منطقي به خودنمايي و تعرض جلوه‎فروشانه‎ي آنان است. اين واكنش شامل ساعت‎ها پشت سر زنان راه افتادن، نيشگون گرفتن آن‎ها، متلك‎پراني، و در صورت امكان توهين و هتك آنان است با اين اميد كه اين زنان گستاخ متقاعد شوند تا به ”لوندي“ و نخ‎ دادن خودنمايانه‎‎شان پايان بخشند. در گرماگرم انقلاب الجزاير، جنبش ناسيوناليستي اين كشور از زنان براي حمل مخفيانه‎ي اسلحه و رساندن پيام و اخبار استفاده مي‎كرد. يكي از مشكلاتي كه جنبش انقلابي با آن مواجه بود آزار گسترده‎ي جنسي اين زنان توسط ”برادران“ انقلابی هم‎وطن‎شان بود، يعني كساني كه اين زنان را به جاي فاحشه عوضي مي‎گرفتند و مزاحم اجراي وظيفه‎ي ناسيوناليستي‎شان مي‎شدند. [22] واقعه‎ي مشابهي نيز در اطراف يك كمپ پناهندگان در لبنان اتفاق افتاد:

ماجرا از اين قرار بود كه يك زن نظامي فلسطيني به عنوان نگهبان در حال انجام وظيفه در منطقه‎ي آزاد شده‎اي واقع در چند كيلومتر دورتر از كمپ پناهندگان فلسطيني بود. يك مرد لبناني متوجه اين زن كه در حين انجام وظيفه، اسلحه‎ي خود را روي دوش گذاشته بود مي‎شود، جلو مي‎آيد و به زن پيشنهاد هم‎خوابگي مي‎كند. هنگامي كه زن با كلمات خشم‎آگين پيشنهاد او را نمي‎پذيرد، مرد برافروخته مي‎شود و مي‎گويد: ”چطور مي‎خواهي باور كنم زني كه تمام شب را در كوچه تنها بوده ادعاي شرف و پاكدامني داشته باشد؟“ زن درحالي‎ كه اسلحه‎اش را به سمت مرد مي‎گرداند به او مي‎گويد: ”من اينجا در خيابان هستم و شرف خود را لكه‎دار كرده‎ام براي دفاع از شرف شما زيرا شما مردان قادر نيستيد خودتان اين كار را انجام دهيد؟“ [23] اين حكايت آشكار مي‎سازد كه هم اين زن نظامي، و هم آن مرد شهروند هر دو اعتقاد دارند كه بودن زن تنها در خيابان، بي‎شرفي است در واقع اعتقاد مشتركي در مورد نامشروع بودن حضور زنان در فضاي عمومي بين اين دو وجود دارد. واكنش زن در واقع به‎منظور توجيه حضورش در فضاي مردانه است نه به‎منظور اثبات حق‎اش براي بودن در خيابان.

نقض جداسازي زنان: در محل كار

نبود شكل‎هاي ديگر ارتباط (به جز رابطه‎ي تناسلي و شهواني) مي‎تواند در توجيه اين شكل رابطه‎ي ناهم‎جنس‎خواهانه در خيابان و به همان اندازه در ادارات و محل كار كمك كند.

”اداره“، پديده‎ي نوظهوري در تاريخ مراكش است، ميراثي از بوروكراسي متمركز است كه توسط فرانسويان بعد از سال 1912 ايجاد شد. پس از استقلال الجزاير، سيستم مديريت اجرايي هم به لحاظ تعداد مراكز اداري و پست‎هايش و هم به لحاظ سهم‎بري‎اش از بودجه‎ي عمومي گسترش پيدا كرد. دولت هم‎اكنون از هر نظر مهم‎ترين كارفرما در كل كشور محسوب مي‎شود. تعداد قابل‎ ملاحظه‎اي از زنان شاغل باسواد در ادارات دولتي كار مي‎كنند. اين زنان كه غالبا دبيرستان را هم به پايان نرسانده‎اند معمولا تايپيست و منشي هستند و عموما مراتب و پست‎هاي پايين‎تري را نسبت به همكاران مردشان اشغال مي‎كنند. [24]

موقعيت زنان شاغل در اين ادارات يادآور موقعيت آنان در خانه و خانواده سنتي و نيز در خيابان است. احتمالا تصوير متناقض اين زنان سبب ايجاد الگوهاي متناقض رفتاري از سوي مردان شده است. منشي رئيس اداره، به مانند همسر و خواهر رئیس، در موقعيتي فرودست قرار دارد و رييس حق دارد تا به او مانند اعضاي مونث خانواده‎ي خودش امر و نهي كند. آن زن (بي‎واسطه يا غير مستقيم) براي بقاي اقتصادي، وابسته به رييس است. چون‎كه دستمزد او را رييس‎اش مي‎پردازد، و به اين خاطر به منشي‎اش حقوق مي‎دهد كه منشي به او خدمات ويژه ارائه كند. ارتقاء و بهبود كارش نيز به رييس وابسته است. بنابراين تعجب‎برانگيز نيست كه رئيس، منشي‎اش را با زني كه به واسطه‎ي فرودستي اقتصادي و اقتدار مردانه‎ي نهادينه شده (به‎عبارتي ديگر با همسرش) اشتباه مي‎گيرد. به‎نظر مي‎رسد اين اشتباه گرفتن براي اغلب مردان به سادگي اتفاق مي‎افتد و مرسوم است.

اين رفتار در روابط كارفرما با منشي‎اش به دليل سردرگمي كارفرما نسبت به امتياز‎ات‎اش در مقام يك مرد از يك‎سو و حقوق و امتيازات‎ ادار‎ي‎اش در مقام يك كارفرما از ديگر سو ايجاد مي‎شود يعني اين مسئله صرفا به رفتار جنسي محدود نيست. ماكس وبر، اين سردرگمي را به عنوان يكي از مشكلات ساختاري نظام بوروكراتيك تعريف كرده است.

اين سردرگمي ذاتي هر ساختار بوروكراتيك است، اما در جوامع جهان سوم كه بوروكراسي‎سازي پديده‎ي نسبتا جديدي است، تشديد مي‎شود و موقعيت خاص و پيچيده‎تري به وجود مي‎آورد. البته مراكش قبلا هم Makhzancentral داشت اما اين نهاد برخلاف ساختار اداري موجود، فاقد ساختار، منابع، ابزار و كاركنان بود. آزار جنسي كاركنان زن در بخش دولتي اتفاق مي‎افتد زيرا آنان از خط قرمزها و مرزهاي فضاي مردانه تخطي كرده‎اند و به آن وارد شده‎اند. اندازه و ميزان تنش‎هايي كه زنان شاغل در وزارتخانه‎هاي دولتي تجربه مي‎كنند به اندازه‎ي جسارت و حريم‎شكني آن‎ها در ورود به حريم‎هاي قدرت مردانه است.

دست‎اندازي رو به افزايش زنان به فضاهاي به‎لحاظ سنتي مردانه، به‎شدت جنبه‎ي جنسي هر نوع رابطه‎ي بين زن و مرد را تشديد مي‎كند، به‎ويژه در مراكز شهري. روند ادغام زنان در چرخه‎ي نظام توليدي اكنون واقعا گسترش پيدا كرده هرچند اين پروسه احتمالا غيربرنامه‎ريزي شده يا حتا ناخواسته بوده است. تعداد روبه افزايشي از زنان (هم تحصيل‎كرده و هم بي‎سواد)، به بازار كار و گارگاه‎هاي مدرن هجوم مي‎آورند. در حال حاضر اشتياق زنان بي‎سواد و فقير و نيز خواهران داراي امتيازشان (كه دسترسي به امكانات و تحصيلات داشته‎اند) براي كسب شغلي با درآمد مناسب، يكسان است.

هنگامي كه زنان سر كار مي‎روند نه تنها حريم جهان مردان را مي‎شكنند و غيرمجاز به آن وارد مي‎شوند بلكه با سروران پيشين خودشان يعني مردان، براي دستيابي به شغل‎هاي كمياب موجود نيز رقابت مي‎كنند. اشتياق زناني كه در بخش مدرن به دنبال شغل مي‎گردند يعني طالب نقش‎هايي هستند كه به‎طور سنتي در انحصار مردان بوده است،‌ به واسطه‎ي كمبود شغل (و ميزان بالاي بيكاري در ميان مردان) درگيري و تنش‎ها را افزايش مي‎دهد.

ترس از سكسواليته زنان

تصور و درك از پرخاشگري زنانه مستقيما از ديدگاه اسلام نسبت به سكسواليته‎ي زنان متاثر است. از نظر فرويد پرخاشگري زنانه با توجه به انفعال جنسي زن به درون باز مي‎گردد. زن مازوخيست است.

كنترل و سركوب پرخاشگري در زنان كه فيزيولوژي، آن را رقم زده و جامعه نيز آن را تحميل مي‎كند به رشد غرايز مازوخيستي شديد در ميان آن‎ها كمك مي‎كند، غرايزي كه مي‎دانيم به اجبار باعث جايگزين گرايشات شهواني ويرانگر مي‎شود، گرايش‎هايي كه به درون منحرف شده است. بنابراين مازوخيسم همان‎طور كه مردم مي‎گويند واقعا زنانه است. اما اگر همان‎طور كه اغلب اتفاق مي‎افتد در مردان نيز مازوخيسم مشاهده شود چه مي‎توان گفت به جز اين‎كه چنين مرداني در واقع ويژگي‎هاي زنانه از خود بروز مي‎دهند. [25]

برمبناي نظر فرويد فقدان سكسواليته‎ي فعال، زن را به‎صورت موجودي منفعل و مازوخيستي درمي‎آورد. بنابراين تعجب‎آور نيست كه در جوامع مسلمان كه به لحاظ جنسي فعال هستند، پرخاشگري زنانه، گرايشي به سمت بيرون برگردانده شده تعبير ‎شود. سرشت پرخاشگري زن دقيقا جنسي است. زن مسلمان از موهبت جذابيت گريزناپذير برخوردار است كه اراده‎ي مردان را براي مقاومت در برابر او تحليل مي‎برد و مردان را به افرادي مطيع و دنباله‎رو تبديل مي‎كند. در چنين جامعه‎اي مرد هيچ‎‎گونه انتخابي ندارد، او فقط مي‎تواند به جذابيت جنسي زن تسليم شود. چراكه در باور جامعه، هويت زن با فتنه، آشوب و با نيروهاي ضداجتماعي و ضدالهي و قدسي اين جهان عجين شده است.

برخی فقها و مفسران، كه معمولا سخنان‎ شان در ميان مسلمانان حجت است، تفسيرشان را از برخی سخنان پيامبر (ص) در مورد زنان اين‎طور بيان مي‎كنند:

كشش غيرقابل مقاومت نسبت به جذابيت زنان را خداوند در روح مرد قرار داده است و پيامبر به لذتي اشاره دارد كه مرد هنگام نگاه به زن، در او ايجاد مي‎شود، اين لذت را مرد با هر حالتي در ارتباط با زن كسب مي‎كند. تسلط و قدرت غيرقابل مقاومت زن بر مرد، شبيه قدرت و تسلط شيطان است. [26]

اين جذابيت پيوندي فطري بين دو جنس است. هر موقع مردي با زني روبه‎رو مي‎شود، فتنه اتفاق مي‎افتد: ”هنگامي كه مرد و زني در يك‎جا اما جدا از يكديگر نشسته‎اند، شيطان مصمم مي‎شود تا بين آنان واسطه شود.“ [27]

خطرناك‎ترين زنان، زني است كه تجربه‎ي رابطه‎ي جنسي داشته است. زني كه تجربه زناشويي (ازدوج) دارد سخت‎تر مي‎تواند از رابطه‎ي جنسي چشم بپوشد و در برابر آن مقاومت كند. زن ازدواج كرده‎اي كه شوهرش غايب است تهديدي ويژه و بسيار خطرناك براي مردان محسوب مي‎شود: ”به طرف زناني كه شوهران‎شان غايب هستند نرويد. زيرا شيطان به جلد شما خواهد رفت و خون به جسم و جان‎تان هجوم مي‎آورد“. [28]

در فرهنگ عامه در مراكش اين تهديد و خطر به صورت باوري خرافي به حضور زني به‎نام Aisha Kandisha منعكس است كه زني عفريته‎، نفرت‎انگيز و ترسناك تلقي مي‎شود. اين شيطان داراي سينه‎ها و لب‎هاي آويزان است و سرگرمي مورد علاقه‎اش حمله به مردان در خيابان و در مكان‎هاي تاريك براي ترغيب آنان به برقراري رابطه‎ي جنسي و در نتيجه رخنه در بدن‎ آنان و ماندن تا آخر عمر با اين مردان است. [29] به آن‎ها گفته شده كه عفريته در بدن آنان سكونت مي‎گزيند. ترس از Aisha Kandisha تا اعماق زندگي مراكشي‎ها نفوذ كرده به‎طوري كه ترس از اين زن كه مردان را اخته مي‎كند به شكل‎هاي مختلف در رفتار و باورهاي عامه مردم و نيز در مذهب و حتا در رمان‎ها و ادبيات عامه‎پسند نيز ديده مي‎شود.

نوعي دافعه و گرايش منفي نسبت به زنانگي در فرهنگ عامه در مراكش سايه افكنده است. عاشق شدن به يك زن در فرهنگ عامه، شكلي از بيماري و خود ويرانگري روحي توصيف شده است، ضرب‎المثلي مراكشي مي‎گويد:

- عشق مسئله‎ي عجيبي است
- اگر ديوانه‎ات نكند، تو را خواهد كشت. [30]

بهترين نمونه‎ي عدم اعتماد به زنان، شعر قرن شانزدهمي از سيد عبدالرحمن المجوب است. ابيات اين شعر آن‎چنان مشهور و در بين مردم جا افتاده كه به ضرب‎المثل تبديل شده است:

- زنان زورق‎هايي شكننده‎ و ناپايدارند
- مسافران اين زورق‎ها محكوم به نابودي‎اند
- اگر به آن‎ها [زنان] اعتماد نكنيد، مورد خيانت هم قرار نمي‎گيريد
- اگر به وعده‎هاي آنان اعتماد نكنيد، فريب هم نخواهيد خورد
- ماهي براي آن‎كه بتواند شنا كند به آب نياز دارد
- اما تنها موجوداتي كه بدون آب نيز قادر به شنا كردن‎ هستند، زنان‎اند [31]

و بالاخره:

- دسيسه‎هاي زنان، بسيار است
- براي حفاظت از خودم در برابر آنان هميشه بايد خود را دور نگه دارم
- كمربند زنان، مارهاي خوش خط و خالي است
- و جواهرات‎شان، عقرب و گژدم [32]

نظم اسلامي با دو تهديد روبه‎روست: كافران در بيرون و زن در درون!

طنز قضيه اين‎جاست كه نظريه‎ي اروپاييان و مسلمانان در اين زمينه به نتيجه‎اي واحد مي‎رسد: زنان براي نظم اجتماعي ويرانگر هستند: از نظر امام محمد غزالي به اين دليل كه زنان فعال‎اند، و به نظر زيگموند فرويد به اين خاطر كه آن‎ها فعال نيستند.

در واقع نظم‎هاي مختلف اجتماعي، تعارض بين مذهب و سكسواليته را به روش‎هاي مختلفي ادغام و تعريف مي‎كنند. در تجربه‎ي مسيحيت غربي، خود سكسواليته مورد حمله بود. عالمان مسيحي سكسواليته را عمدتا به سطح حيواني فروكاسته بودند و به‎عنوان رفتاري ضدتمدن مورد سرزنش و نكوهش قرار مي‎دادند. فرد به دو ”خود“ متضاد تقسيم شده بود: روح و جسم، خود و نهاد. از منظر اين نگاه، پيروزي تمدن شامل پيروزي روح بر جسم، پيروزي خود بر نهاد، پيروزي كنترل شده بر كنترل ناشده، پيروزي روح بر جسم بود.

اسلام اما مسير اساسا متفاوتي در پيش گرفت. در اسلام آن‎چه مورد حمله و بحث بود سكسواليته نبود بلكه خود زنان بودند. آنان به‎عنوان مظهر تباهي و نماد بي‎نظمي تلقي مي‎شدند. زن: فتنه‎گر، اغواگر و مظهر همه‎ي چيزهاي غيرقابل كنترل است، نماينده‎ي زنده‎ي خطر سكسواليته و منشاء ويرانگري بي‎حد و حصر است. در نظريه‎ي اسلامي، غريزه‎ي طبيعي جنسي [كام‎جويي]، انرژي‎اي تلقي مي‎شود كه اگر مردان برمبناي قوانين ديني و دستوارت الهي و در چارچوب شرعي رفتار كنند و به نحو سازنده‎ا‎ي از لذت جنسي استفاده كنند در راستاي فرامين باريتعالي و تقويت جامعه‎ي اسلامي است.

از اين ديدگاه، سكسواليته به خودي خود خطرناك نيست. برعكس سه عملكرد حياتي و مثبت دارد: به مؤمنان [مردان مومن] اجازه مي‎دهد تا خود را با توليد مثل، در اين جهان تداوم بخشند يعني مسئله‎اي كه اگر روابط مشروع و نظم اجتماعي صحيحي وجود داشته باشد واجب است. دوم آن‎كه سكسواليته در واقع نمونه‎اي از نعمت‎‎هايي است كه در بهشت به مردان مؤمن وعده داده ‎شده‎ است. [33] بنابراين وجود رابطه‎ي جنسي باعث تشويق مردان مؤمن به عمل صالح و اطاعت از دستورات خدا براي رفتن به بهشت است. و بالاخره عملكرد سوم اين كه كام‎جويي و ارضاء جنسي براي آرامش دروني و تلاش فكري ضرورت دارد.

مفهوم رستگاري و تعالي در نظريه‎ي اسلامي از سنت مسيحيت در غرب (كه در نظريه‎ي روانكاوي فرويدي بازتاب يافته) كاملا متفاوت است. فرويد تمدن را سركوب سكسواليته و جنگ عليه آن مي‎داند. [34] تمدن، در واقع انرژي جنسي است كه ”از هدف جنسي‎اش جدا و به مقاصد ديگري ارتقاء يافته، مقاصدي كه ديگر جنسي نيست و به لحاظ اجتماعي ارزش والاتري دارد“. [35]

[زيگموند فرويد نيروي حيات (ليبيدو) را محرك و نيروي پيش‎برنده‎ي حيات آدميان مي‎داند ولي معتقد است كه اين نيروي غريزي و سركش به‎طور پيوسته و همه‎جانبه توسط تمدن و قراردادهاي اجتماعي، مهار و سركوب مي‎شود. فرويد در كتاب ”تمدن و ملا‎ل‎هاي آن“ غرايز بشر به‎خصوص غريزه جنسي (ليبيدو) او را در جدال ناگزير با تمدن و مدرنيته تعريف مي‎كند. او معتقد است كه تمدن كنوني و پيشرفت‎هاي ما يعني مجموعه‎ي : قوانين و مقررات، كار و توليد و وظايف اجتماعي، آيين‎ها و قراردادها، نظام‎هاي آموزشي و تربيتي، همه و همه بر پايه كنترل و سركوب غريزه حياتي بشر (ليبيدو ـ اصل لذت) بنا شده پس روشن است که در این میان، جنگ و چالش بنیادی میان غریزه جنسی انسان با نظم اجتماعی وجد دارد و فروید اين نزاع دايمي و پايان‎ناپذير را محتوم، جبري و گريزناپذير مي‎داند. مترجم]

اما در نظريه‎ي اسلامي به تمدن هم‎چون پيامد انرژي جنسي ارضاء شده نگريسته مي‎شود. در نتيجه، كار و تلاش و پيشرفت و تمدن، پيامد سركوب جنسي نيست بلكه نتيجه‎ي سكسواليته‎ي رضايت‎بخش و البته طبق موازين شرعي و دستورات الهي [نكاح] است.

روح و روان آدمي معمولا از انجام وظيفه‎اش اكراه دارد زيرا وظيفه [كار] در جبهه‎ي مقابل فطرت اوست. اگر كسي به‎منظور انجام آن‎چه كه از آن بيزار است بر روح و روان‎اش فشار آورد، روح تمرد مي‎كند. اما اگر به روان آدمي اجازه داده شود تا براي مدتي به‎منظور ارضاء نيازها و كسب لذت‎هاي مشروع جنسي، آزاد و رها باشد، باعث مي‎شود آرامش يابد، خودش را تقويت و قدرت بخشد و پس از آن هوشيار گردد و دوباره براي كار آماده شود. در واقع آميزش با زن باعث بيرون رفتن غم و اندوه و نيز آرامش دل مومن مي‎شود. پس صلاح در آن است كه پرهيزكاران و مؤمنان خود را از طريق راه‎هاي شرعي، ارضاء كنند. [36]

براساس نظر امام محمد غزالي، با ارزش‎ترين هديه‎اي كه خداوند به انسان اعطاء كرده عقل است. بهترين بهره‎ي عقل نيز تحصيل دانش [شناخت محيط] است، زيرا شناخت محيط انساني، به معنای شناخت زمين و كائنات يعني شناخت قدرت و عظمت خداوند است. كسب معرفت و دانش (علم) بهترين شكل عبادت براي مؤمنان تلقي مي‎شود. اما براي اين‎كه مرد بتواند انرژي‎اش را وقف كسب دانش و معرفت كند، بايد خلجان‎ها و تنش‎هاي موجود در بدن‎اش را كاهش دهد تا موفق شود از آشفتگي و پريشاني ناشي از وسوسه‎هاي بيروني و از دنباله‎روي و تسليم در برابر لذت‎هاي دنيوي بپرهيزد. در اين ميان زنان عوامل بازدارنده‎ و خطرناكي محسوب مي‎شوند كه فقط بايد به‎منظور هدفي خاص يعني توليد مثل و ازدياد نسل براي امت اسلامي و نيز خاموش ساختن عطش غريزه‎ي جنسي مورد استفاده قرار بگيرند. اما به‎هيچ عنوان زنان نبايد موضوع سرمايه‎گذاري عاطفي و مركز توجه قرار گيرند بلكه مركز توجه مسلمان مومن بايد تنها وقف كردن خود به حق تعالي در شكل جستجوي دانش، مكاشفه و نماز و عبادت باشد.

با توجه به درك غزالي از رسالت انسان در اين جهان مي‎توان نتيجه گرفت كه پيام اسلام به‎رغم برخورد متفاوت و مثبت‎اش به غريزه جنسي و رابطه اين غريزه با تمدن انساني اما نشان مي‎دهد كه انسانيت فقط در مردان وجود دارد. زنان نه تنها خارج از دايره‎ي انسانيت تلقي مي‎شوند بلكه تهديدي براي آن نيز به‎حساب مي‎آيند. احتياط مسلمانان در ارتباط با جنس مخالف در جداسازي جنسي و تبعات آن تحقق يافته است، تبعاتي مانند نوع ازدواج، نقش مهم مادر در زندگي پسر و بي‎ثباتي تعهد زناشويي. ساختار اجتماعي اسلامي در مجموع مي‎تواند حمله‎ و سركوب سكسواليته‎ي زنان و در عين حال مقاومت و دافعه نسبت به قدرت اغواگر و فتنه‎انگيز آن تلقي شود.

پانوشت:

[1] مفهوم territoriality [در ترجمه حاضر، معادل فارسي آن را ”زميني“ گذاشته‎ام – م.] به‎راستي براي توضيح اين پديده كه كاربردي فلسفي و چندجانبه از فضاست بسيار ابتدايي به نظر مي‎رسد. مفهومي كه ادوارد هال استفاده كرده يعني كلمه proxemics مناسب‎تر است. او در مورد توضيح اين كلمه در كتاب‎اش نوشته است:

پروكسميك اصطلاحي است كه من براي مفهوم‎سازي در مورد مشاهدات و نظريه‎هاي مرتبط با يكديگر در استفاده از فضا توسط انسان و تفسيري خصوصي شده و تخصيص داده شده از فرهنگ وضع كرده‎ام. (ادوارد هال، ابعاد پنهان، نيويورك 1969، ص 1).

براساس نظر هال، وقتي كه بعد شهواني به هر رابطه‎ي فيزيكي و به هر نوع درگيري كه افراد در يك فضاي نشانه‎اي مبهم كه ناخودآگاه فرستاده و دريافت مي‎شود، خطرها وجهي بسيار گسترده مي‎يابند.

احساس انسان نسبت به فضا به‎شكلي تنگاتنگ با احساس او نسبت به خودش كه در يك رابطه صميمانه با محيط‎اش قرار دارد مربوط است. انسان را مي‎توان به عنوان كسي كه داراي جنبه‎هاي بصري، حسي، لمسي، حركتي و حرارتي نسبت به خودش است در نظر گرفت كه ممكن است اين جنبه‎ها به‎وسيله‎ي محيط‎اش يا سركوب و يا تقويت شود. (همان، ص. 63)

[2] مري داگلاس در كتاب ”خلوص و خطر“ (بالتيمور، 1970) بر رابطه‎ي ميان مفهوم مرزها، مفهوم خطر و مفهوم قدرت در ساختار اجتماعي تاكيد مي‎كند.

[3] همان، ص 14.

[4] در فرهنگ عامه در مراكش، زنان گنجينه‎اي از نيروهاي اهريمني محسوب مي‎شوند:

مي‎توانيد در اين زمينه به كتاب‎هاي زير مراجعه كنيد:

ـ ادموند دوت در كتاب: Magic et Religion dans IAfrique du Nord (الجزاير، 1908و ص 33)

ـ اي. وسترماك در كتاب ”اعتقاد به ارواح در مراكش“ (ص. 22).

ـ ابلواناد رادي روانشناس مراكشي در مقاله‎ي Processus de socialization de Ienfant marocain (در نشريه‎ي Etudes Philosophiques et Litteraires شماره 4، آپريل 1969) به زنان، مسئوليت آشنايي بچه‎ها با جهان غيرعقلاني يعني جهان ارواح را نسبت مي‎دهد.

[5] اصطلاح ”جهان“ به همان معني كه پي. ال. برگر و تي. لاكمن در كتاب ”ساخت اجتماعي واقعيت“ (نيويورك، 1967) استفاده كرده‎اند آمده است.

[6] ماكس وبر، نظريه سازمان اجتماعي و اقتصادي“، نيويورك 1964، ص 136.

[7] همان، ص 132.

[8] گسترش روابط ”همگون اجتماعي“ ضرورتا دلالت بر فشار به افراد يك جامعه براي انجام آن‎چه كه يك جامعه‎شناس فلسطيني آن را ”همگون‎سازي اجتماعي“ (يعني گرايش افراد به گذراندن بيشتر وقت‎ و زندگي‎شان با افراد هم‎جنس خود) ناميده، ندارد. در واقع همگون‎سازي اجتماعي موجب ترس از رابطه با جنس مخالف و پرهيز يا محدوديت و كنترل آن مي‎شود. واضح است كه همگون‎سازي اجتماعي مخصوص جوامع عربي و اسلامي نيست. بلكه هر نهاد يا عملي كه گرايش به پست و تحقير جلوه دادن بدن زنانه دارد ممكن است همگون اجتماعي محسوب شود و در اين مفهوم كشورهاي پيشرفته سرمايه‎داري با صنعت پورنوگرافي‎شان، نمونه‎‎اي مشخص از اين‎گونه جوامع هستند.

[9] به‎طور مشخص‎تر، اسلام عمل پوشيدن كلاه‎گيس را محكوم كرد كه به‎نظر مي‎رسد اين كار واقعا در ميان زنان عرب در قرن هفتم مرسوم بوده است (البخاري، ”الجميع الصحيح“، ص 447 ك: 67). تاتو كردن را كه اسلام آن را هم محكوم كرده است هنوز در مراكش انجام مي‎شود و برخي از تاتوها صراحتا معاني شهواني دارند. (جي. هربر، “Tatouage due Pubis au Maroc در نشريه Revue de Ethnie. جلد 3، 1922)

[10] قرآن سوره‎ي24.

[11] امام محمد غزالي، Revivification، ص. 35.

[12] همان، ص 28.

[13] - Malika Belghiti, , Collection du Bulletin Economique et Social du Maroc, Rabat 1970, p. 57

[14] جرمين تيليون، انسان‎شناس فرانسوي (The Republic of Cousins, Al Saqi Books, London, 1983) توضيح مي‎دهد كه زنان روستايي كه تازه به شهر مي‎آيند معمولا حجاب پوشيدن را از شهر ياد مي‎گيرند. براي او اين عمل زناني كه قبلا محجبه نبوده‎اند اما پس از ورود به شهر، خود خواسته حجاب مي‎گذارند عجيب بوده است. من فكر مي‎كنم كه براي كسي كه جزو اين جامعه باشد اين پديده مي‎تواند خيلي ساده تفسير شود زيرا از نظر زنان روستايي كه اخيرا به شهر مهاجرت مي‎كنند، حجاب نشانه‎اي از ارتقاء به مقامي بالاتر (يعني بيان موقعيت جديد به‎عنوان زن شهري) است.

[15] - M. Belghiti, , p. 58.

[16] زنان به‎ويژه در فضايي كه بايد داراي حقي بر آن باشند منع مي‎شوند: مثل مسجد. در مراكش زنان فقط از يك محدوده‎ي خاص استفاده مي‎كنند كه اين محدوده باريك، حاشيه‎اي، در سايه‎ي فضاي مردانه و پشت آن قرار دارد. گرچه پيامبر اسلام به زنان اجازه داده است تا به مسجد بروند، اما حق آنان نسبت به بودن در مسجد، در طي 14 قرن از ظهور اسلام، مورد شك و ابهام است و غالبا هنوز موضوع و محمل اقتدار شوهران باقي مانده است. (Al-Bukhari, al-Jami al-Sahih, p. 435, K:67, B: 115.)

[17] - P. Pascon and M. Bentahar, <269 Jenues Ruraux>, p. 63.

[18] تجربه‎ي من در اين زمينه اين است كه ميزان كم و زياد آزار جنسي زنان بستگي به ويژگي‎هاي اجتماعي ـ اقتصادي مكاني دارد كه در آن قدم مي‎زنند. اذيت و آزار جنسي در شهرهاي كوچك يا متوسط، سيستماتيك‎تر از شهرهاي بزرگ است. اين عمل در مناطق فقيرنشين و حاشيه‎اي رباط و كازابلانكا شديدتر از مناطق متوسط همين شهرهاست. و اين مسئله برمبناي ميزان مشروعيت دليلي كه براي خيابان آمدن شما وجود دارد متفاوت است: مثلا آزار جنسي در پست‎خانه‎ كمتر است تا زماني كه شما تسليم وسوسه‎ي خود شويد و به يك كافي شاپ برويد براي خوردن بستني. البته موقعيت‎هايي وجود دارد كه منحصر به اقليت‎هاست. در اين موارد درك مكانيزم‎هايي كه وجود دارد سخت‎تر است مثلا در مورد آزار زناني كه رانندگي مي‎كنند به‎نظر مي‎رسد از طريق نظام كاملا متفاوتي كنترل مي‎شوند. براي نمونه اگر شما يك ماشين كوچك را برانيد تا يك ماشين بزرگ را، با امكان آزار بيشتري مواجه مي‎شويد.

[19] - E. Hall, The Hidden dimension, p. 156.

[20] همان. ص. 163.

[21] _ Erving Goffman, Behaviour in Public Places, New York, 1966, p.143.

[22] _ Frantz Fanon, A Dying Colonialism, New York 1967, p. 53.

جالب است كه توضيح دهيم ”فرانتس فانون” فكر مي‎كرد اين ماجراها مفرح و خنده‎دار است. از نظر يك مرد آن هم با حساسيت فرانتس فانون نسبت به جداسازي، و دل‎مشغولي‎اش نسبت به مطالبات انقلابي و حقوق بشري، گفته‎ي او شگفت‎آور است.

[23] ارتباط فردي با نويسنده.

[24] _ Cherifa Alaoui el-Mdaghri, , Ecole Nationale de Aminisration Publique, Rabat, cycle superieuer, no. 11, promotion 1980-1.

[25] _ Sigmund Freudm New Introductory Lectures on Psychoanalysis, College Edition, New York 1965, p. 116.

[26] _ Abu-allHassan Muslim, al-Jami al-Sahih, Beirut n.d., vol. III, Book of Marriage, p. 130.

[27] _ Al-Tarmidi, Sunam al-Tarmidi, p. 149, B:16, Hi: 1181, See, also, al-Bukhari, Kitab al-Jami al-Sahih, Leydon, Holland 1868, vol. III, K: 67, B: 11.

[28] _ Al-Tarmidi, Sunam al-Tarmidi, p. 149, B:17, H: 1172

[29] _ Edward Westermark, The Belief in Spritis in Morocco, Abo, Finland 1920.

[30] _ Edward Westermark, Wit and Wisdom in Morocco: A study of native proverbs, London 1926, p. 330.

[31] _ Sidi Abderahman al-Majoub, Les Quatrains dud Mejdoub le Sarcastique, Poet Maghrebin du XVIlieme Scieclem collected and translated by J. Scelles-Millie and B. Khelifa, Paris 1966, p. 161.

[32] _ Ibid, p. 160.

[33] _ Al-Ghazali, The Revivification of Religious Sciences, vol. II, p. 28.

[34] _ Sigmund Freud, Civilization and Its Discontents, New York 1962.

[35] _ Sigmund Freud, A General Introduction to Psychoanalysis, New York 1952.

[36] _ Al-Ghazali, Revivification, p. 32.




دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

یک پرده تو را جدا می کند از جهان

یک پرده تو را محبوس می کند در خود

یک پرده چنگ می اندازد بر تمامی هستی ات

پرده ای به نام بکارت

 

زنده بگور کردن دختران چه فرقی دارد با تنزل دادن آنها از انسان بودن به یک پرده بکارت!



چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

 

بی خبری از وضعیت عالیه اقدام دوست؛ نزدیک به 30 گروه جنبش زنان و حقوق بشری خواستار آزادی وی شدند

15 بهمن 1387

میدان زنان: با وجود گذشت 6 روز از آغاز حبس عالیه اقدام دوست، فعال جنبش زنان، وی هیچگونه تماسی با اعضای خانواده و وکیل خود نگرفته است.

نسیم غنوی، وکیل وی ضمن اعلام این خبر به میدان زنان افزود: با وجود اینکه مقامات اجرای احکام دادسرای انقلاب به من گفتند که موکلم را به زندان اوین منتقل می کنند، اما او هنوز تماسی با من نگرفته تا مطمئن شویم که آیا واقعا در اوین به سر می برد و یا در زندانی دیگر.

عالیه اقدام دوست، فعال جنبش زنان که 57 سال دارد، در 22 خرداد 1386، به دلیل شرکت در تجمع میدان 7 تیر، بازداشت و پس از آن در دادگاه بدوی به سه سال و چهار ماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم شد. دادگاه تجدید نظر حکم وی را به سه سال حبس تایید کرد و پنجشنبه گذشته، ماموران اجرای احکام دادسرای انقلاب وی را در شهرستان فومن، محل تولد او دستگیر و به تهران منتقل کردند. عالیه اقدام دوست، فوق لیسانس ادبیات فارسی از دانشگاه تهران دارد و دبیر دبیرستان بوده است.

گروههای فعال جنبش زنان روز یکشنبه با صدور اطلاعیه ای از هاشمی شاهرودی، رییس قوه قضاییه خواستند هرچه سریعتر مقدمات آزادی عالیه اقدام دوست انجام گیرد. تاکنون نزدیک به 30 گروه این اطلاعیه را امضا کرده اند و جمع آوری امضا ادامه دارد.


متن اطلاعیه گروه های جنبش زنان به شرح زیر است:

اطلاعیه گروه های جنبش زنان و حقوق بشری در اعتراض به اجرای سه سال زندان برای عالیه اقدام دوست

روز پنج شنبه، 10 بهمن، ماموران اجرای احکام دادسرای انقلاب تهران، عالیه اقدام دوست، فعال جنبش زنان را در منزل خود دستگیر و برای تحمل سه سال حبس به زندان اوین منتقل کردند.

اجرای حکم سه سال زندان برای «عالیه اقدام دوست» به جرم شرکت در تجمع قانونی و مسالمت آمیز 22 خرداد سال 1385 در میدان هفت تیر، و روانه کردن او به زندان اوین، خبر تکان دهنده ای است که همه ما را بهت زده کرده است. چرا که طبق اصل 27 قانون اساسی تجمعات آرام و مسالمت آمیز، قانونی اعلام شده است و صدور حکم 3 سال حبس تعزیری برای عالیه اقدام دوست که تنها و تنها در این تجمع حضور داشته است، اساسا فاقد وجاهت قانونی است، چه برسد به آن که اجرای آن چنین شتابزده مورد اجرا قرار بگیرد.

اجرای نامنتظر حکم عالیه اقدام دوست، اولین اقدام در به اجرا گذراندن احکام صادره علیه جنبش زنان در ایران به شمار می آید. این درحالی است که فعالان حق خواه و گروه های مختلف جنبش زنان، به دفعات از برخوردهای غیرقانونی و خشونت آمیز نیروهای انتظامی به دادگاه شکایت برده اند ولی حتا در یک مورد، دستگاه های قضایی مملکت ما، نسبت به شکایت های فعالان مدنی، توجهی نشان نداده و هیچ یک از ماموران خاطی را به پای میز محکمه نخوانده است.

همه این اقدامات در حالی که به آستانه روز جهانی زن (هشتم مارس) نزدیک می شویم، ما را بر آن می دارد که به این نتیجه برسیم گویا مجریان چنین قوانین ناعادلانه ای قرار است، «مظلوم ترین» یاران جنبش زنان را به گروگان گیرند تا جنبش زنان را در منگنه هرچه بیشتر قرار دهند. اما یادآور می شویم که فعالان جنبش زنان طی سالها فعالیت خود نشان داده اند که همواره در چهارچوب های قانونی و مسالمت آمیز حرکت کرده اند و انتظار دارند مسئولان نیز به حدود قانونی خود بسنده کنند وگرنه بی شک چنین اقدامات عجولانه و غیرقانونی اگر از سوی مسئولان کشوری انجام گیرد، جنبش زنان نیز نیز ساکت نخواهد نشست و از تمامی ابزارهایی که در دست دارد برای اعتراض به این رویه خلاف حقوق بشر استفاده خواهد کرد.

از این رو ما گروه های مختلف جنبش زنان، اقدامات غیرقانونی و اجرای حکم نامتناسب و غیرعادلانه را در مورد عالیه اقدام دوست محکوم می کنیم و از همه مسئولان ذی ربط به خصوص ریاست قوه قضائیه می خواهیم که هرچه سریعتر مقدمات آزادی عالیه اقدام دوست انجام گیرد تا ایشان هرچه سریعتر به زندگی عادی خود بازگردند.

جمع آوری امضای گروه های فعال مدنی، جنبش زنان و حقوق بشر ادامه دارد. لطفا نام گروه های خود را برای پیوستن به این اطلاعیه و حمایت از عالیه اقدام دوست به این آدرس ایمیل بفرستید:

free.aalieh@gmail.com

همچنین گروه ها و افرادی که تمایل به همکاری با گروهی که برای رهایی عالیه اقدام دوست تشکیل شده دارند، با ای میل بالا تماس بگیرند

--------------------------
 به امید آزادی عالیه

زنان بهاری در بنداوین

زنان بی قرار رهایی

رهایی بی قرار زنان

زمستان طولانی ما را اما بهاری در راه است

شاید کمی دل دل کند بهار برای آمدن

اما خواهد آمد روزی



پنجشنبه هفدهم بهمن 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

تهران شهر هزار تکه

هزار فرهنگ

هزار چهره

این شهر من است ایا

کمی سرپایینی کمی سربالایی

چه تفاوتی می سازد از انسان

چندخیابان بالاتر چند خیابان پایین تر

دردمندان و بی دردان

این شهر من است ایا گم شده در غبار و دود

اسیر کراک و تریاک

اسیر درد و وحشت

این شهر من است ایا

شهر شاسی بلندها شهر دختران فراری

این شهر من است ایا

دخترکی از گرسنگی جان سپرد

دخترکی در میان منو گم شد چندخیابان بالاتر

این شهر من است ایا

اتابک منصورطیب

تجریش گاندی ولنجک

چندخیابان پایین تر چند خیابان بالاتر

چه تفاوتی می سازد از انسان

از زمین تا آسمان

از برج تا کپر

 

تهران شهر هزار تکه

هزار فرهنگ

هزار چهره

...

(نتیجه پرسشگری من کشف دوباره شهری که نمی دونم شهر منه یا نه)



سه شنبه هشتم بهمن 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

 

امسال تماشاگران تئاتر فجر بیمه می شن خدا رو شکر اگه رفتیم  تئاتر شهر و  یک هو ساختمان فرو ریخت و مردیم بیمه ایم! اخه کسی نیست به این مشنگا بگه مگه مجبورید تونل مترو رو از زیر این مجموعه قشنگ بگذرونید که هی این ور و اونورش ترک برداره و هی شهردار سابقا خوشتیپیانمون که شدیدا داره برای انتخابات ریاست جمهوری حالا یا تو این دوره یا دوره بعد خودشو تیکه پاره میکنه و هی تحقیق های ارزون ۷۰۰تومنی می ده به محقق بیچاره که از توش شعار انتخاباتی دربیاره بگه نه این تونل به این ساختمان ربطی نداره

خلاصه اگه خدا بخواد و گوش شیطون کرباشه فرداشب میریم تئاتر خداوند کشتار ولی بیمه که نبیستیم گفتیم حلالیت بطلبیم اگه مردیم خداحافظ اگه زنده موندیم که تو ژست بعدی معلوم می شه جون سالم بدر بردیم راستی تئاتر قشنگیه دو روز اخرشه اگه خواستید تشریف بیارید ولی خودتونو بیمه کنین و بیان البته می تونین از این بیمه های مذهبی هم بشین هم کم خرج تره هم دنگ و فنگ نداره یه نظری کنین و بیان یا بخت و یا اقبال

بهاره رهنما

خدای کشتار



شنبه بیست و هشتم دی 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

اسمت را خط می زنم ،اما یادت خطهایم را خط می زند.

 

روی افکارم راه می روی و من به در و دیوار می زنم  خودم را

بلکه بیرون شوی از ذهنم

 

کانون وکلا که بسته شد تنها به خاطر نقض حقوق شهروندی  و نقص حقوق بشرو شیرین عبادی قصه دار نشدم.به خاطر خودم نیز اشک ریختم .یادش به خیر ان روزها که می امدم و گزارش می گرفتم و از برگشتن کوچه پس کوچه می آمدم و روبروی مطب تو سر در می آوردم .اولین بار بدون انکه بدانم کجا سردر می آورم،آمدم. وقتی ساختمان را دیدم ایستادم و یک دل سیر به پنجره قرمز قشنگی که تو را در برگرفته بود نگاه کردم .یادش به خیر

کانون بسته شد و من نیز دیگر آن راه را نخواهم آمد.

یادباد آن روزگاران یاد باد....

 



جمعه بیست و هفتم دی 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

    دردسر جنسیت....  
 

نه به خاطر همه انسان‌ها- به خاطر نوزاد دشمن‌اش شايد

نسرين ستوده-25 دی 1387

مدرسه فمینیستی: به قول شاملو:
 « نه به خاطر ديوارها- به خاطر يك چپر
 نه به خاطر همه انسان‌ها- به خاطر نوزاد دشمن‌اش شايد
 به خاطر عروسك‌هاي تو، به خاطر انسان‌هاي بزرگ.»

عبادي همان كسي بود كه در زمانه‌اي كه كودكان هم سنگ عروسك‌هايشان ارزش داشتند، نه ببخشيد بي‌ارزش بودند، به خاطر عروسك‌هاي ما عروسك‌هاي گمنام‌مان، شعار حقوق كودك را سر داد و اكنون پس از گذشت سال‌ها، چنان اين ندا در جامعه پيچيده است كه مخالفان حقوق بشر را به ترس واداشته است.

او حقوق كودك، حقوق زنان، حقوق بشر و حتي حقوق متهمان سياسي را از سياست زدگي رهانيد و در زمانه‌اي كه همه چيز از پشت عينك سياست زدگي پيچيده‌تر مي‌شد حقوق آدميان را با زباني ساده بازگفت و با روشي سخت باز ستاند. اكنون كه، با ترس كمتري از حقوق بشر سخن مي‌گوئيم و راه رفته‌ي پيشينيان را گشوده نگاه مي‌داريم، بي شك در دل از تلاش‌هاي ساليان اخير شيرين عبادي ياد مي‌كنيم و دليل يورش به دفتر كانون مدافعان حقوق بشر و دفتر وكالت ايشان را در مي‌يابيم.

به تاريخ برمي‌گرديم. آيا براي حق تحصيل زنان در همين سده‌ي اخير زنان كمي مورد هجوم و يورش قرار گرفتند؟ دست آخر نتيجه آن شد كه در زمانه‌اي كه به تحصيل ما رسيده بود ما بي خيال از آن همه ايثار و تلاش مادران‌مان درس خوانديم و باليديم و به يمن روزگار هفتاد درصد صندلي‌هاي دانشگاه را اشغال كرديم. اما پس از آنكه سال‌ها بعد از فارغ‌التحصيل شدنم از كوشش مادران‌مان براي تحصيل دختران در ايران مطلع شدم، بي اختيار سر تعظيم فرود آوردم و براي تحصيل همه دختران ايراني اداء احترام بيشتري نمودم.

براي حقوق بشر هم بايد هزينه پرداخت. عبادي با اتخاذ روش‌هاي كاملاً مسالمت‌آميز، قانوني، غير سياسي و بي‌اعتنايي كامل به قدرت سياسي براي دستيابي به آن، در طي سه دهه‌ي گذشته اهداف خود را با صداقت تمام پيش برده است.

من كه در كسوت روزنامه‌نگاري از 17 سال پيش با ايشان آشنا شدم و سپس افتخار همكاري در حرفه وكالت را نيز داشتم فكر مي‌كنم دو عنصر در پيشرفت چشمگير و افتخار آفريني‌هاي عبادي براي ايرانيان مؤثر بوده است كه اولين و مهم‌ترين آن صداقت و دومين عنصر، بي اعتنايي وي به قدرت سياسي براي دستيابي به آن بوده است. به ويژه عنصر دوم همواره باعث شده است كه نه تنها براي دستيابي به قدرت سياسي تلاش نكند و كل توش و توان خود را صرف مبارزه در جهت احياء حقوق بشر نمايد بلكه از قدرت سياسي حاكم نيز نهراسد.

گرچه عبادي با حقوق كودكش در ايران شناخته شد اما به سرعت از مرزهاي موضوعي و جغرافيايي عبور كرد تا جايي كه در حملات اخير عليه ايشان بيشترين حجم اخبار جهاني را به خود اختصاص داد و كانون تابناكي براي ارزيابي وضعيت حقوق بشر و مدافعان آن در ايران شد.

جهان اكنون دماسنج ارزيابي خود را از وضعيت حقوق بشر در ايران با وضعيت و امنيت عبادي به عنوان فردي تنظيم مي‌كند جز به صداقت سخن نگفته است و با پرداخت هزينه‌هايي سنگين ماندن را ترجيح داده است. او با احترام كامل به تماميت حقوق بشر كه مجموعه‌اي به هم پيوسته و غير قابل تفكيك است به سرعت به حوزه حقوق زنان، دانشجويان معلول، پاكسازي مين، متهمان سياسي و حتي غير هم كيشان وارد شد و البته با صدايي رسا اعلام كرد كه وكالت دفاع از متهمان سياسي فعال در گروه‌هاي سياسي و هموطنان بهايي را مي‌پذيرد.

مصاحبه‌‌هاي عبادي براي دفاع از حقوق متهمان سياسي كه گاه سال‌ها در زندان به سر مي‌برند براي جلب توجه افكار عمومي و بالمال احقاق حقوق آنان ستودني است. در اين خصوص يادآوري مي‌كنم كه تلاش وي در دفاع از اكبر گنجي و اعلام شرايط خطرناك او در زمان اعتصاب غذا و بستري شدن در بيمارستان ميلاد، باعث تشكيل پرونده‌اي عليه عبادي شد كه هنوز در دادگاه انقلاب مفتوح است. به قول رئيس كميته بين‌المللي حقوق بشر ايتاليا آقاي آدولف فيتچر: « آنان از حقوق ديگران دفاع مي‌كنند، اما چه كساني از حقوق آنان دفاع مي‌كنند؟

البته مجموعه‌ي راهي كه عبادي طي كرده است مغضوب مخالفان حقوق بشر بوده است اما او با احترام كامل به ادعاهايش در مراجعه‌ي اوليه‌ي سه تن از كساني كه خود را مأمور مالياتي معرفي كرده بودند تا دفاتر ايشان را مورد بررسي قرار دهند، ضمن اعلام اينكه اكنون سال‌هاست كه فقط وكالت رايگان قبول مي‌كند، با دادن كارت ويزيت خود به مأموران مربوطه از آنان خواست تا اگر مشكل حقوق بشري پيدا كردند و خداي ناكرده روزي بازداشت شدند به وي اطلاع دهند به رايگان از آنان دفاع كند».

البته اين توصيه به پسران دشمن‌اش نبود، آن چنان كه شاملو گفته است زيرا كه او دست آخر دشمني ندارد. بلكه به هموطنان خود بوده است كه در لباس مأمور مالياتي آمده بودند...

به بالاترين بفرستيد



پنجشنبه بیست و ششم دی 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

مرگ بر صلح طلب!
 تاریخ: 22  دی  1387  

میدان زنان: صبح امروز، با فراخوان گروه مادران صلح تجمعی در اعتراض به جنایات اسراییل در غزه در مقابل سفارت فلسطین در تهران شکل گرفت که در پایان، توسط نیروهای لباس شخصی به خشونت کشیده شد.

لیلی فرهادپور، یکی از اعضای گروه مادران صلح با تاکید بر اینکه این تجمع آرام که از ساعت 11 صبح آغاز شده بود حدود 45 دقیقه بعد توسط نیروهای لباس شخصی که معلوم نبود به چه نهادی وابسته اند به تشنج کشیده شد، اضافه کرد: آنها در مقابل شعارهای صلح طلبانه ما مدام شعار می دادند: "مرگ بر صلح طلب!" و "جنگ جنگ تا پیروزی!" در حالی که ما شعار می دادیم: "صلح، صلح، آتش بس!" و زمانی که ما تصمیم گرفتیم با دور شدن از آنها تجمع را خاتمه دهیم، به دنبالمان آمدند و پس از ایجاد درگیری لفظی، یکی از لباس شخصی ها با مشت به صورت  بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار کوبید و به صورت خونین او اسپری فلفل پاشید.

 

عکس: مریم مجد


همچنین براساس همین گزارش، نیروهای لباس شخصی، دوربین راحله عسگری، یکی دیگر از تجمع کنندگان را ضبط کردند و او را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند.

لیلی فرهادپور می گوید: پس از آن مادران صلح که به سمت میدان فلسطین می رفتند تصمیم گرفتند با حضور در سازمان انتقال خون، در اقدامی نمادین خون اهدا کنند اما گروه دیگری از لباس شخصی ها که در میدان فلسطین با ما مواجه شدند حتی اجازه ندادند چند لحظه برای هماهنگی در میدان بمانیم. آنها از الفاظ رکیک استفاده می کردند و فرخنده احتسابیان، یکی از مادران صلح را به داخل جوی هل دادند.

گفتنی است تا لحظه انتشار این خبر مادران صلح که در سازمان انتقال خون به سر می برند همچنان به وسیله چند نیروی لباس شخصی تعقیب می شوند.

لازم به ذکر است علاوه بر مادران صلح و فعالان جنبش زنان، شخصیتهایی مانند رییس موزه صلح که معلول جنگی است، فریبرز رییس دانا، اقتصاددان چپ، شرف الدین، مدیر سینمای دفاع مقدس، احمدزاده، فیلمنامه نویس جنگ، حبیب الله پیمان، فعال سیاسی و سیمین بهبهانی، شاعر نیز در این تجمع حضور داشتند.

مادران صلح در فراخوانی که روز گذشته منتشر کردند از نیروهای فعال و آزادی‌خواه و همه مردم صلح‌دوست خواسته بودند اعتراض شدید خود را نسبت به حملات اسرائیل در غزه و وادار کردن این حکومت به رعایت قطعنامه‌های سازمان ملل، ابراز دارند.

گفتنی است اعضای مادران صلح، صبح امروز برگزاری تجمع را کتبا به فرمانداری تهران اطلاع داده بودند.

وب سایت مادران صلح

گزارش نشست مادران صلح علیه جنگ و خشونت در غزه



دوشنبه بیست و سوم دی 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

    کلوپ نسوان....  
 

بالاخره از مردم فلسطین حمایت بکنیم یا نکنیم؟

شیرین عبادی -22 دی 1387

مدرسه فمینیستی: نظر به اهمیت حقوق بشر و نیز اهمیتی که کانون مدافعان حقوق بشر ایران برای افشای جریانات ناقض حقوق بشر دارد، درست یک روز پیش از بسته شدن این کانون و با آغاز جنگ غزه ، با وجود آن که کانون مدافعان در گیر برگزاری جشن حقوق بشر بود ، اما همچنان استوار و مستدل ، بیانیه ای در منع این جنگ نوشت و عملیات نظامی که منجر به از بین رفتن غیر نظامیان و تخریب مناطق مسکونی شده است را محکوم کرد.

یک هفته پس از انتشار این بیانیه عده ای به دفتر و منزل من حمله کردند و تابلوی وکالت مرا کندند وزیرپا لگدکوب کردند . سپس نمای ساختمان را تخریب کردند و با سر دادن شعارهای بی اساس و متهم کردن من به عدم حمایت از قربانیان این جنگ ،آشوب و بلوا به راه انداختند. حضور این گروه مهاجم را که جز خشونت و فاجعه پیامی نداشت با تکیه بر حقوق فردی و شهروندی، به افکار عمومی جهان اعلام کردم. و انعکاس آن در رسانه ها ی داخلی و خارجی برگی بر کارنامه تاریخ ناقضان حقوق بشر افزود.

بهانه مهاجمان برای این یورش غیر قانونی ، سکوت کانون مدافعان و شخص من در حمایت از مردم فلسطین بود.

نادرست بودن این ادعا را شواهد و استنادات بسیار زیادی که این روزها ازطریق رسانه های داخلی و بین المللی در اختیار مردم قرار گرفت ، ثابت کرد. از آن تاریخ تا کنون تمامی رسانه های داخلی و بین المللی اشارات موثری نسبت به این موضوع داشته اند .

اما آنچه برای من و بی تردید برای بسیاری از مردم پرسش عجیبی را طرح کرده ماجرایی است که امروز در مقابل سفارت فلسطین اتفاق افتاده است .

داستان از این قرار است که امروز جمع مادران صلح که زنان حامی صلح و برابری هستند، راس ساعت 11 مقابل سفارت فلسطین در حمایت از زنان و کودکان فلسطین و قربانیان غیر نظامی این جنگ ، اجتماع کردند .بعد از مدت زمان بسیار کوتاه حدودا نیم ساعت ، عده ای خشونت طلب و مهاجم که احتمالا همان افراد و یا همفکران همان افراد حمله کننده به دفتر و منزل من بودند ؛ به شدید ترین شکل به مادران خود حمله کرده و تعدادی از شرکت کنند گان تجمع را مضروب کرده اند . آنها از اسپری فلفل برای آزار این گروه استفاده کرده اند و باشعار : مرگ بر صلح طلب و سازشکار، مادران صلح را مورد آزار و خشونت قرار داده اند.

حال در این میان پرسش اساسی من این است که واقعا حرف حساب این مهاجمان زنجیره ای چیست؟ آیا بالاخره باید از مردم فلسطین حمایت کنیم یاخیر ؟؟

به بالاترين بفرستيد


دوشنبه بیست و سوم دی 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

زنان در ميانه ی جنگ های "مقدس" مردان، شکوه ميرزادگی

شکوه ميرزادگی
برای کسی که به کرامت انسان باور دارد هيچ جنگی زيبا نيست، هيچ جنگی به پيروزی نمی انجامد، و هيچ جنگی قهرمان ندارد ـ حتی اگر جنگی دفاعی باشد. از سربازی که کشته می شود تا سربازی که به خانه برمی گردد. هر دو قربانی و شکست خورده هستند. هيچ جنگی مقدس نيست. حتی اگر جنگی برای دفاع باشد. جنگ دفاعی هم اگرچه لازم است اما مقدس نيست

ميليون ها سال پيش، غريزه ی جنگيدن برای دفاع يا تصرف، به خاطر ادامه زيست، در طبيعت هر نيمه جانور ـ نيمه انسانی شکل گرفت. اين انسان هنوز ساختمان مغزی اش کامل نشده، يا هنوز بر روی دو پای خود راست نايستاده و، ميمون وار، از درخت بالا می رفت و جست و خيز کنان بر گستره ی خاک می گشت. و تاريخ قابل استناد نيز نشان می دهد که پديده ای به نام جنگ از آن پس هميشه در زندگی اين جانور رو به تکامل وجود داشته است ـ از جنگ بر سر طمعه ای و شکاری گرفته تا جنگ بر سر زمين و سرزمينی؛ از جنگ به طمع به دست آوردن گنجينه ای و معدن و رود و دريايی تا جنگ به خاطر معشوقی زمينی يا آسمانی.
هر کجا که راه حلی وجود نداشته، هر آن گاه که مذاکرات معقول و منطقی راه به جايی نبرده، و وقتی حس تملک بر حس عدالت چيره شده، «جنگ» شادمانه کلاه بر سر گذاشته و بر توفان نشسته و تاخته است تا هر آن چه را که بر سر راهش بوده ويران کند. و اگر معدود جنگ هايی هم در تاريخ بوده اند که از يکسو به ناگزير انجام شده و، از سوی ديگر، ارمغان شان صلح يا خوشبختی برای مردمان بوده، آن ها را بايد صرفاً موارد استثنايی و عجيب تاريخ دانست. يعنی، اگر که به درستی در تاريخ بنگری می بينی که نزديک به تمام جنگ ها نالازم بوده اند، حتی اگر به سودای ساختن بهشتی بر زمين يا در آسمان شکل گرفته باشند. جنگی نبوده است که با خود جز ويرانی و بدبختی و فقر آورده باشد. با اين حال، همه ی جنگ افروزان تاريخ ادعا کرده اند که جنگی که سرگرم آنند هم لازم است و هم نتيجه ای مفيد به بار خواهد آورد.
اما در ميان انواع بهانه ها که موجب جنگ شده اند، از دوران باستان گرفته تا قرون وسطی و تا همين عصر ما، بدون ترديد بدترين، خشن ترين، خونخوار ترين جنگ ها وقتی اتفاق افتاده که پای توسعه و گسترش مذهب يا ايدئولوژی خاصی در ميان آمده است. جنگ های اسلامی در قرون هفتم و هشتم، جنگ های مسيحی (صليبی) در قرون يازدهم و دوازدهم، جنگ های عثمانيان (اسلامی) در قرن های سيزده تا بيست، همه از گسترده ترين و خشن ترين جنگ های تاريخی تا قبل از دو جنگ جهانی اول و دوم اند. جنگ دوم هم که بر پايه ايدئولوژی آغاز و انجام گرفته بود. در اين گونه جنگ ها دو انسان همسان و برابر روبروی هم قرار نمی گيرند بلکه يکی از طرفين، به ضرب و زور مذهب و ايدئولوژی، خود را «موجود برتر» و طرف «بر حق» می داند و ديگری را کافر و يا فرودست تر از خود می بيند و او را «مستحق» شديدترين رفتارها می داند.
در دوران معاصر نيز جنگ ايدئولوژی ها و مذاهب، در پوشش های نوتری همچون جنگ با امپرياليسم، جنگ با کمونيسم، جنگ با صيهونيسم، جنگ با تروريسم؛ و نيز با نام آزاد سازی و رهايی، يا دموکراسی و حق و حقيقت و برابری ... همچنان ادامه داشته است.
به موازات اين پايداری پديده ی جنگ، جريان ديگری نيز در کار بوده است؛ به خصوص در دوران روشنگری ـ که طی آن توجه به اهميت زندگی و سلامت انسان، برکنار از هر عقيده و مرام و مذهبی، به عنوان مهمترين اصل مطرح شد و طبعاً به جنگ نيز معنايی تازه و منفی بخشيد و آن را امری نالازم و خلاف صلاح و مصلحت انسان متمدن دانست، و اگرچه نتوانست جنگ را از صحنه زندگی بشر پاک کند اما به استقرار هنجارهايی انجاميد که بر اساس آنها می شد به جنگ اعتراض کرد و جوامع را از دست زدن به آن پرهيز داد. و چنين شد که، مصلحان بشری توانستند اصولی را برای کنترل آسيب های فاجعه آميز ناشی از جنگ در نظر بگيرند. اين اصول در واقع از يک سو حقوق سربازانی را که ـ به اجبار يا داوطلبانه ـ در جنگ ها شرکت می کنند مورد حمايت قرار می دهد و، از سويی ديگر، غير نظامی ها و کسانی که کارشان جنگيدن نيست و بيشترشان کودکان و زن هستند را زير پوششی از قوانينی که بر پايه حقوق بشر ساخته شده اند می گيرد. ، اولين اين قوانين در ۱۶ آوريل ۱۸۵۶ با عنوان «اعلاميه پاريس» مطرح شد و آنگاه، طی سال های بعد، جوامع متمدن بشری به توافق بر سر قرارداد لاهه در سال ۱۹۵۴، و پروتکل های الحاقی به کنوانسيون های ژنو در ۱۹۴۹، ژنو در سال ۱۹۷۷، و کنوانسيون نسل کشی در سال ۱۹۴۹، و نيز ده ها عهدنامه و قرارداد در ارتباط با جنگ دست يافتند و همه آن ها به تدريج به تصويب اکثر کشورهای جهان رسيد.
جالب است که بدانيم اگرچه اکثر کشورهای جهان پای اين کنوانسيون ها را امضا کرده اند اما، همچنان و هنوز، جنگ بيشترين لطمه های خود را به غير جنگجويان و به خصوص بر زن ها و کودکان وارد می کند. زن ها، همان گونه که هر ستمی را به شکلی مضاعف تحمل می کنند، در جنگ ها نيز چند برابر مردها لطمه می بييند. مسايلی مثل قربانی شدن فرزند و همسر از يک سو، و گرسنگی کودکان و تجاوز به خود زن ها و کودکانشان، از سويی ديگر، آن ها را به عنوان قربانيان اول جنگ در می آورد. در واقع اگرچه جنگ متعلق به مردها ست (و حتی در چند دهه اخير که زن های اندکی نيز به عنوان سياستمدار و يا نظامی در جنگ افروزی شرکت می کنند باز نقش عمده با مردهاست) ولی اين زن ها هستند که ميانه ی ميدان ايستاده اند و از دو سوی طرف جنگ هزار و يک مصيبت برسرشان می بارد.
اگر چه موضوع «حمايت از زنان به عنوان بخشی از ضرورت احترام به خانواده» از زمان کنوانسيون لاهه در ۱۹۰۷ مورد توجه قرار گرفت اما پيش بينی های مکمل آن، در راستای توجه به وضعيت سلامت زن ها و کودکان به شکلی جدی در پروتکل های الحاقی به کنوانسيون های ژنو که در سال ۱۹۷۷ تصويب شد مطرح می شود.
از مجموع ۵۶۰ ماده ی مصوب در کنوانسيون های ژنو و دو پروتکل الحاقی به آنها (۱۹۷۷)، در زمينه ی توجه به حقوق بشر، ۴۲ ماده به جلوگيری از خشونت عليه زنان در زمان جنگ اختصاص دارد و در کنوانسيون مربوط به نسل کشی (۱۹۴۶) نيز تجاوز به زن ها به شکلی روشن به عنوان جنايت عليه بشريت دانسته و ممنوع اعلام شده است.
در عين حال، اين واقعيت را نمی توان از نظر دور داشت که زن ها اولين خواستاران و مدافعان صلح بوده اند. در اوايل قرن بيستم و به خصوص در ارتباط با جنگ جهانی اول (۱۹۱۷ – ۱۹۲۱) ناگهان گروه های زنان صلح دوست، که بيشتر از ميان زن های برابری خواه می آمدند، در کشورهای اروپايی و امريکا سر برداشتند و به طور جدی در مقابل جنگ ايستادند و همين گونه تلاش ها بود که جامعه ی بشری را واداشت تا نگاهداری از صلح جهانی و امنيت بين المللی را، به عنوان وظيفه ای مهم و جدی، در اولين منشور بين المللی (۱۹۴۵) و پس از آن در اعلاميه حقوق بشر (۱۹۴۸) ثبت کنند.

***

با اين همه، اکنون، يعنی در آغاز قرن بيست و يکم، نه تنها توفان ويرانگر جنگ همچنان بخش هايی از زمين را پوشانده بلکه آسيب هايی که از اين جنگ ها متوجه زن ها و کودکان می شود، به دليل حضور زن ها در زندگی اجتماعی، و سوء استفاده های تاکتيکی از آن ها، به مراتب و بسا بيشتر و گسترده تر از گذشته است. تجربه های جنگی در همين صد ساله ی گذشته نشان می دهد که خشونت‏های جسمی، تجاوزهای جنسی، حاملگی‏های اجباری، قاچاق، تن فروشی،(۱) از مسايل روزمره زن ها در هر جنگی و به وسيله ی هر گروه سربازی از هر کشوری است. علاوه بر اين، جنگ ها نه تنها اثرات فوری (در حين برقراری جنگ) را برای زن ها بهمراه می آورد، بلکه پس از پايان جنگ نيز، با ناامن شدن فضای جوامع جنگ زده، آن ها را از برخورداری از حقوق خود دور می کند. زن جنگ زده، شوهر و فرزند از دست داده، مورد تجاوز يا تحقير قرار گرفته و زير سلطله ی مردسالارانه فاتحين مانده (چه در سرزمين خودش و چه از سرزمين های دشمن) جز بيکاری و فقر و در خود فرو رفتن و گرفتار انواع افسردگی ها و نابرابری ها شدن راهی برايش نمی ماند. و تازه اين تجربه ها بر اساس آمارهای منتشر شده است و بسياری از آمارها، مثل آمار جنگ ايران و عراق به دليل اين که حاکمين می خواهند مردم از جنگيدن نترسند و هميشه آماده رفتن به جبهه ها باشند منتشر نشده است.
در حال حاضر، صدها موسسه و نهاد و انجمن عليه جنگ و به عنوان صلح طلبی در سراسر دنيا در تلاش اند تا جلوی جنگ را بگيرند، برخی شان به ساخت سلاح های هسته ای يا داشتن آن ها اعتراض می کنند، حتی سازمان های بين المللی وابسته به سازمان ملل سعی در کنترل ابزاری دارند که جنگ را مرگبارتر و هراس انگيزتر می کند. اما مهم تر از همه آن است که، حداقل از ديد مردمان متمدن و با فرهنگ، جنگيدن و کشتن و ويران کردن، به هر نام و دليلی که باشد، ديگر عملی قهرمانانه نيست، و تقريبا بر همگان روشن است که هيچ جنگی با خودش خوشبختی و آرامش و آزادی نمی آورد.
اما جنگ همچنان به کار خود مشغول است؛ می کشد و ويران می کند و، همچنان و بيش از همه، زن ها و کودکان را می بلعد. در اين مورد کافی است نگاهی به چند جنگ اخيری که شاهد آن بوده ايم از جمله جنگ ايران و عراق در سرزمين خودمان بياندازيم و به خصوص به تازه ترين آن، يعنی همين جنگ اسراييل و فلسطين توجه کنيم که به تنهايی، در ظرف چند سال گذشته، ۵۵۱۵ کشته ، ۷۴۸۰ زخمی داشته است که از اين تعداد ۱۸۴۶ کودکان کشته شده و زخمی شده بوده اند. (۲) يعنی، و به اين ترتيب، همه ی آن پروتکل ها و کنوانسيون هايی که به نام قوانين جنگ نام گرفته نتيجه ی کاملا موثر و با اهميتی نداشته است.
اما به راستی چه چيز می تواند مقابل جنگ بايستد؟ بسياری معقتدند که امروزه موجی ضد جنگ در جهان راه افتاده که به موجی شباهت دارد که در دهه ۶۰ ميلادی بوجود آمد و صلح را به عنوان خواستی مبرم و حياتی مطرح کرد. اگرچه نمی توان منکر شد که اين خواست بسيار موثر است اما، واقعيت های بين المللی تا کنون نشان داده اند که اين موج های ضد جنگ بيشتر در کشورهای پيشرفته موثر بوده اند. به همين آمريکای امروز نگاه کنيم. کمتر کسی ترديد دارد که مهمترين دليل شکست حزب جمهوری خواه جنگ عراق و اعتراض شديد مردم و به خصوص زن های آمريکايی بوده است. زنان آمريکايی يا اروپايی، همچون مادران خود در اواخر دهه دوم قرن بيستم، به خوبی می دانند که چگونه می توانند فرزندان و همسران خود را از جنگيدن منع کنند و آنگاه هم که نتوانند می دانند که چگونه مقابل حکومت «جنگ طلب» خود بايستند و سران آن را از حکومت برکنار کنند.
زن آمريکايی يا اروپايی البته اين شانس را هم دارد که قرن هاست کسی نبوده تا جنگ را همچون يک امر مقدس الهی به او تحميل کند. در سرزمين ما، در کنار شعارهای صلح طلبی، به طور دايم مردمان ناآگاه و به خصوص زن ها را تشويق می کنند تا پسران و همسران خود را چنان تربيت کنند تا هميشه آماده جنگ هايی باشند که مقدس خوانده می شوند.
به طور کلی، در ديد اکثريت زنان کشورهای پيشرفته، صلح يکی از مهم ترين موهبت هاست. مثلاً، شما ممکن است در اين کشورها کسانی را ببينيد که در جريان يک جنگ يکی از طرف های در گير را بر حق بدانند و برای نظر خود دلايلی هم ارائه دهند، اما بعيد است که در صدها نهاد غير دولتی مربوط به صلح کسانی را پيدا کنيد که جنگی را لازم و جنگ ديگری را نالازم بخوانند. چرا که برای فعالان صلح طلب اين سرزمين ها، صلح بر فراز پايه هايی از حقوق بشر نشسته است.
اما در سرزمين های ما، حتی بيشتر انجمن و گروهای طرفدار صلح مان نيز دارای جهت های خاص هستند و در قضاوت هامان مذهب، مليت، دوستی و دشمنی با طرف جنگ کننده يا حتی افراد شکنجه کننده اثر دارد. اين امر نشان می دهد که مخالفت ما با جنگ ماهيتی احساسی دارد و نه اصولی و، در عين حال، هنوز عميقاً به وجود ارتباطی قطعی بين جنگ و زيرپا افتادن حقوق بشر باور نداريم.
در واقع، همه ی کنوانسيون ها و پروتکل هايی که با نام حقوق جنگ، يا قوانين جنگ مطرح اند نشان می دهند که راه حل پايان جنگ وجود اين قوانين بر روی کاغذ نيست و به موازات آن بايد در پی آموزش و نهادينه کردن صلح و آگاه ساختن مردمان نسبت به زشتی های جنگ بود. چنين کاری امکان پذير نيست مگر از طريق گسترش مفهوم حقوق بشر به وسيله فعالان سياسی و فرهنگی جوامع مختلف و در عين حال خواستاری نيروی اعمال آن از سوی سازمان های بين المللی به صورت های قانونی در کشورهای ديکتاتورزده و انباشته از تبعيض و نابرابری. و به همين دليل کوشش برای ايجاد و توسعه ی سازمان های حقوق بشر در کشورهای مختلف می تواند بسی بيشتر از پيدايش سازمان ها و نهادهای صلح طلب به آموزش گسترده ی مردمان کمک کند.
اما نکته ی مهم تر آن است که صلح، بدون حقوق بشر، می تواند مذهب داشته باشد، می تواند برابری را درک نکند، می تواند بهشت و دوزخ داشته باشد. می تواند از مليت برتر و جنسيت برتر بگويد. شرط و دليل داشته باشد. در حالی که صلح برآمده از دل حقوق بشر دارای هيچ جهت گيری و استثنايی نيست.
برای کسی که به کرامت انسان باور دارد هيچ جنگی زيبا نيست، هيچ جنگی به پيروزی نمی انجامد، و هيچ جنگی قهرمان ندارد ـ حتی اگر جنگی دفاعی باشد. اگر دزدی به خانه شما حمله کند و شما او را بکشيد از مجازات معاف می شويد اما کسی هم به شما مدال قهرمانی نمی دهد. از ديد يک معتقد به حقوق بشر، در هر جنگی همه قربانی اند؛ از سربازی که کشته می شود تا سربازی که به خانه برمی گردد. آنها هر دو قربانی و شکست خورده هستند. هيچ جنگی مقدس نيست. حتی اگر جنگی برای دفاع باشد. جنگ دفاعی هم اگرچه لازم است اما مقدس نيست.
و چنين است که رژيم های ديکتاتوری، چون حاکمين بر کشور ما، منافع خود را به خوبی می شناسند و در حالی که درهای سازمان های حقوق بشری را پلمپ می کنند، اجازه می دهند افراد علاقمند و انساندوست تا دلشان می خواهد سازمان و انجمن و گروه صلح راه بيندازند. اما اين صلح را آن ها برای خودشان می خواهند تا از خشم ديگران در امان باشند و بتوانند به راحتی برای جنگ افروزی های هميشگی خود آزادی عمل داشته باشند.


پانويس

۱. در کنگو در طول جنگ ۵ هزار زن مورد تجاوز قرار گرفتند
در رواندا ، ۲۰ درصد زنان در معرض سوء استفاده جنسی واقع شدند
در سيرالئون ، ۹۴ درصد زنان برده داری جنسی در دوران جنگ را تجربه کردند .
در عراق به ۴۰۰ زن و دختر در طول جنگ آمريکا با عراق و پس از آن تجاوز شد.
در طول جنگ های کامبوج ۲۵۰ هزار زن به ازدواج های اجباری تن دا دند .
در جنگ بوسنی و هرزه گوين بين ۲۰ تا ۵۰ هزار زن مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفتند.

۲ـ کشته شدگان از سال ۲۰۰۱ الی ۲۰۰۹
سال فلسطينی اسرائيلی
۲۰۰۰ ۲۷۹ ۴۱
۲۰۰۱ ۴۶۹ ۱۹۱
۲۰۰۲ ۱۰۳۲ ۴۲۱
۲۰۰۳ ۵۸۸ ۱۸۵
۲۰۰۴ ۸۲۸ ۱۰۸
۲۰۰۵ ۲۱۶ ۴۸
۲۰۰۶ ۶۷۸ ۲۵
۲۰۰۷ ۳۹۶ ۱۳
۲۰۰۸ ۶۲۵ ۶

تعداد کل کشته شدگان در ۸ سال گذشته:
فلسطينی ۴۴۸۶ ( ۸۴۲ نفر از آنها کودکان)
اسرائيلی ۱۰۳۲ (۱۲۶ نفر از آنها کودکان)

تعداد زخمی ها در سه سال گذشته
فلسطينی ـ ۶۲۹۷ ( ۸۶۴ نفر از کودکان زخمی شده اند)
اسرائيلی ـ ۱۱۸۳ ( ۱۴ نفر از کودکان زخمی شده اند)

(برگرفته از مقاله ی «جنگ اسراييل و حماس» از دکتر هوشنگ آريانپور)

http://shokoohmirzadegi.com/



شنبه بیست و یکم دی 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

  جالبه این مثل و شنیدید می گن من ا ز مرگ حسین در اضطرابم تو از عباس می گویی جوابم

من از صلح می گم بعد یه دوتی با نام یه انسان تبلیغ یه بازی می ذاره که برید سنگ پرتاب کنید در دفاع از مردم فلسطین و دلشم خوشه که جنگ الکترونیک راه انداخته!مگه دلشونو به همین چیزا خوش کنن ببین دوتا سنگ واقعی پرت می کنی به جاش موشک می فرسته اخه این اسرائیلی که خودش نزده می رقصه دیگه نیاز به تحریک کردنش نیست.

من به صلح اعتقاد دارم و بس از هر نوع جنگی متنفرم فقط احمق ها می جنگند کسانی که نیم تونند دیالوگ داشته باشند به امید برقراری صلح و محو همه نوع تروریسم چه دولتی و چه غیردولتی.

امیدوارم هرچه زودتر صلح پایدار بین فلسطین و اسرائیل شکل بگیره

 

 



جمعه بیستم دی 1387- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته